در ادامه این پیج، فصل پنجم پایان نامه کارشناسی ارشد رشته مدیریت بازرگانی را برایتان قرار می دهیم.
در پایان نامه های تحقیقی فصل پنجم مربوط به ارائه پیشنهادات و نتیجه گیری می باشد.
در پیج های قبلی چهار فصل ابتدایی یک پایان نامه کارشناسی ارشد را به صورت نمونه برایتان قرار داده ایم که در لینک های زیر قابل دسترسی می باشند.
فصل اول پایان نامه کارشناسی ارشد مدیریت بازرگانی
فصل دوم پایان نامه کارشناسی ارشد مدیریت بازرگانی
فصل سوم پایان نامه کارشناسی ارشد مدیریت بازرگانی
فصل چهارم پایان نامه کارشناسی ارشد مدیریت بازرگانی
و در ادامه فصل پنجم این پایان نامه را برایتان قرار داده ایم.
عنوان:
ارتباط میان آمادگی برای تغییر و ابعاد سازمان یادگیرنده
فصل پنجم:
نتیجه گیری و پیشنهادات
مقدمه
منظور نهایی همه ی پژوهش ها دستیابی به حقایقی در جهان پیرامون است که انسان به کمک آنها بتواند در پدیده های مورد نظر خود تغییراتی داده و یا شرایط را بر طبق معیار میل و نظر خود هموار سازد. در دنیای امروز به دلیل پیچیدگی های محیط و افزایش متغیرهای تأثیرگذار بر امور سرمایه گذاری و توسعه ی اقتصادی و صنعتی تصمیمات نمی تواند صرفاً بر نبوغ و قضاوت شخصی افراد متکی باشد بلکه تصمیمات بایستی حتی الامکان بر پایه ی نتایج به دست آمده از طریق بررسی های علمی، تحقیقات دقیق و به موقع و بر طبق اصول و روش های خاصی صورت پذیرد. این فصل براساس خلاصه و نتیجه گیری از یافته های تحقیق یافته ها(توصیفی و یافته های استنباطی) محدودیتها ، پیشنهادات اجرایی و پیشنهادبرای محققین آتی تنظیم شده است.
نتایج آمار توصیفی:
جنسیت:
از 251نمونه انتخاب شده 73 نفر از پاسخ دهندگان زن (معادل 1/29 درصد) و 174 نفر مرد (معادل3/63 درصد) میباشند. همچنین 4 نفر(معادل 6/1 درصد) به این سئوال پاسخ ندادهاند.
نتایج آمارتوصیفی این تحقیق نشاندهنده این موضوع است که اکثریت نمونه های مورد مطالعه را مردان تشکیل می دهند.
سن:
از 251نمونه انتخاب شده, سن 27 نفر از پاسخ دهندگان بین 20 تا 30 سال (معادل 8/10 درصد)، 95 نفر بین 31 تا 40 سال (معادل2/37 درصد)، 96 نفر بین 41 تا 50 سال (معادل 2/38 درصد)، 28 نفر بیشتر از 50 سال (معادل2/11 درصد) می باشند. همچنین 5 نفر(معادل 2 درصد) به این سئوال پاسخ نداده اند. نتایج آمار توصیفی مربوط به سن نشان می دهد که سن اکثر پاسخ دهندگان بین 41 تا 50 سال سال می باشد.
میزان تحصیلات: از 251 نمونه انتخاب شده ،93 نفر لیسانس (معادل 1/37 درصد) ، 87 نفر فوق لیسانس (معادل7/34 درصد) و 38 نفر دکترا (معادل1/15 درصد) میباشند. همچنین 33 نفر(معادل 1/ 13درصد) به این سئوال پاسخ نداده اند. نتایج آمارتوصیفی مربوط به میزان تحصیلات نشان می دهد که سن اکثر پاسخ دهندگان بین 41 تا 50 سال سال می باشد.
سنوات خدمت: از 251 نمونه انتخاب شده،21 نفر از پاسخ دهندگان کمتر از 5 سال (معادل 4/8 درصد)، 45 نفر بین 5 تا 10 سال (معادل9/17 درصد)، 71 نفر بین 10 تا 15 سال (معادل 3/28 درصد)، 64 نفر بین 10 تا 15 سال (معادل 5/25 درصد) و 47 نفر بین 15 تا 20 سال (معادل 7/18 درصد) میباشند. همچنین 3 نفر(معادل 2/1 درصد) به این سئوال پاسخ ندادهاند. سمت پاسخ دهندگان : 33 نفر کادر مدیریتی (معادل 1/13 درصد) ، 69 نفر هیئت علمی (معادل5/27 درصد) و 135 نفر کارمند (معادل 8/53 درصد) میباشند. همچنین 14نفر(معادل 6/5 درصد) به این سئوال پاسخ ندادهاند.
نوع استخدامی: از 251نمونه انتخاب شده، 176 نفر رسمی (معادل 1/70 درصد)، 12 نفر آزمایشی (معادل8/4 درصد) ، 26 نفر پیمانی (معادل 4/10 درصد) ، 5 نفر حق التدریس (معادل 2 درصد) و 19 نفر قراردادی (معادل 6/7 درصد) میباشند. همچنین 13 نفر (معادل 2/5 درصد) به این سئوال پاسخ ندادهاند. سازمان یاد گیرنده: سازمان یاد گیرنده متغیر مستقل تحقیق می باشد که کمترین مقدار 62/1 ، بیشترین مقدار 81/4 ، میانگین 2189/3 ، انحراف معیار 52350/0 و واریانس274/0 می باشد. این نتایج نشان می دهد که میزان تحقق سازمان یاد گیرنده در واحدهای دانشگاه آزاد اسلامی در سطح متوسطی قرار دارد.
آمادگی برای تغییر: آمادگی برای تغییر متغیر وابسته تحقیق می باشدکه کمترین مقدار 04/2 ، بیشترین مقدار 56/4 ، میانگین 3157/3 ، انحراف معیار 52774/0 و واریانس 279/0 می باشد. این نتایج بیانگر آن است که میزان آمادگی برای تغییر در واحدهای دانشگاه آزاد اسلامی استان گیلان نیز در سطح متوسطی قرار دارد.
نتایج آمار استنباطی:
بررسی فرضیه اصلی:
بین سازمان یادگیرنده و آمادگی برای تغییر در واحدهای دانشگاه آزاد اسلامی منطقه 17 رابطه مثبت و معناداری وجود دارد. برای بررسی این فرضیه به علت نرمال بودن هر دو متغیر از آزمون ضریب همبستگی پیرسون استفاده شد. همانطورکه مشاهده می شود درسطح خطای 05/0 سطح معنیداری 00/0 می باشد، به همین دلیل با اطمینان 95 درصد فرض H0 رد و فرض H1تایید می شود شدت همبستگی (شدت ارتباط) بین دو متغیر سازمان یادگیرنده و آمادگی برای تغییر 5/28+ درصد می باشد.که این بیانگر رابطه مستقیم بین دو متغیر سازمان یادگیرنده و آمادگی برای تغییر می باشد. ازسویی ضریب تعیین(شدت تأثیر) بین دو متغیر سازمان یادگیرنده و آمادگی برای تغییر برابر با081/0 می باشد که این نشان می دهد که متغیر سازمان یادگیرنده (متغیر مستقل) به میزان1/8 درصد می تواند متغیر آمادگی برای تغییر (متغیر وابسته) را پیشبینی کند.به عبارت دیگرهرچه میزان تحقق ابعاد سازمان یادگیرنده دردانشگاه آزاد اسلامی استان گیلان بالاترباشدمیزان آمادگی برای تغییر درکارکنان واعضای هیئت علمی افزایش پیدا می کند.به عبارتی هراندازه ابعادهفت گانه سازمان یادگیرنده(فرصتهای یادگیری مستمر ،ارتقا پرسشگری و گفتمان ،ترغیب همکاری و یادگیری تیمی،ایجاد سامانههای کسب و اشتراک ،توانمندسازی افراد برای بینش جمعی ،ارتباط سازمان با محیط خود،رهبری استراتژیک برای یادگیری) درسطح بالایی باشندمیزان آمادگی برای تغییرنیزبالاخواهدبود..نتایج مطالعات حاضر با نتایج مطالعات (اندرسون2006 ،سادهارتنا2004،کلانکی ،1390 خداپرست وامیرنژاد،2013 و لگزیان 1389) همسو است.
بین خلق فرصت های یادگیری مستمر و آمادگی برای تغییر رابطه مثبت و معناداری وجود دارد. نتایج مربوط به بررسی این فرضیه بیانگر آن است که درسطح خطای 05/0 سطح معنیداری کمتر از008/0 می باشد، لذا می توان بیان نمود که فرض صفر با 95 درصد اطمینان رد می-شود.شدت همبستگی بین دو متغیر خلق فرصت های یادگیری مستمر و آمادگی برای تغییر 8/16+ درصد می باشد.که این بیانگر رابطه مستقیم بین دو متغیر خلق فرصت های یادگیری مستمر و آمادگی برای تغییر می باشد. ازسویی ضریب تعیین بین دو متغیر خلق فرصت های یادگیری مستمر و آمادگی برای تغییر برابر با028/0 می باشد که این نشان می دهد که متغیر خلق فرصت های یادگیری مستمر به میزان1/2 درصد می تواند متغیر آمادگی برای تغییر را پیشبینی کندبنابراین توجه به معناداری و مثبت بودن این ضریب می توان بیان نمود که در صورتیکه سطح خلق فرصت های یادگیری مستمر بیشتر باشد، آمادگی برای تغییر نیزبیشتر است، لذا این فرضیه تحقیق پذیرفته می شود.به عبارتی دیگرهراندازه تلاش سازمان برای به وجود آوردن فرصتهای جهت یادگیری مستمر و دائم تمامی افراد در درون سازمان بالاباشدمیزان آمادگی برای تغییرافزایش پیدا می کند. نتایج مطالعات حاضر با نتایج مطالعات (پاک نژاد،1390و رضایی،1390) را تایید و با نتایج مطالعات (روزبهانی ،2013ولگزیان 1389)همخوانی ندارد. بین ارتقا پرسشگری و گفتمان و آمادگی برای تغییر رابطه مثبت و معناداری وجود دارد. بابررسی نتایج مشاهده می شود که مقدار سطح معنیداری کمتراز پنج صدم می باشد(05/0 > 048/0Sig =) به همین دلیل با اطمینان 95 درصد فرض H0 رد و فرض H1تایید می شود و این رابطه معنیدارمی باشد. شدت همبستگی بین دو متغیر ارتقا پرسشگری و آمادگی برای تغییر 5/12+ درصد می باشد.
که این بیانگررابطه مستقیم بین دو متغیر ارتقا پرسشگری و آمادگی برای تغییر می باشد. بدین معنا که با ایجادوگسترش فرهنگ پرسشگری،بازخوردو آزمایش گری(یادگیری از خطاها)،افزایش مهارتهای افراددر استدلال سازنده برای ابراز عقاید، توانایی گوش کردن و گفتگو و مباحثه با افراد میزان آمادگی برای تغییر نیزبالا خواهد بود. ضریب تعیین بین دو متغیر ارتقا پرسشگری و آمادگی برای تغییر برابر با 015/0 می باشد که این نشان می دهد که متغیر ارتقا پرسشگری به میزان5/1 درصد می تواند متغیر آمادگی برای تغییر را پیشبینی کند. یافته های فرضیه سوم با نتایج تحقیقات(لگزیان،1389 وپاک نژاد1390 ) همخوانی داشته وبانتایج مطالعات(روزبهانی،2013 ورضایی،1390) در این فرضیه همسو نیست ،به نظر می رسد این امر به دلیل ماهیت آموزشی وپژوهشی بودن دانشگاه می باشد . بین ترغیب همکاری و یادگیری گروهی در سازمان و آمادگی برای تغییر رابطه مثبت و معناداری وجود دارد. با توجه به این که مقدار 05/0 >048/0 Sig = می باشد، به همین دلیل با اطمینان 95 درصد فرض H0 رد و فرض H1تایید می شود. شدت همبستگی بین دو متغیر ترغیب یادگیری تیمی و آمادگی برای تغییر14+ درصد می باشد.که این بیانگر رابطه مستقیم بین دو متغیر ترغیب یادگیری تیمی و آمادگی برای تغییرمی باشد.با توجه به نتایج به دست آمده می توان نتیجه گرفت که هرچه روحیه همکاری، همدلی و همراهی افراد در سازمان و تعامل وارتباط گروهی در دردانشگاه آزاد اسلامی استان گیلان افزایش یابد آمادگی برای تغییر نیزافزایش پیدا می کند. ضریب تعیین بین دو متغیر ترغیب یادگیری تیمی و آمادگی برای تغییر برابر با 019/0می باشد که این نشان می دهد که متغیرترغیب یادگیری تیمی به میزان9/1 درصد می تواند متغیر آمادگی برای تغییر را پیشبینی کند.
همچنین نتایج بیانگرآن است که متغییرهای تشویق و ترغیب کارکنان به همکاری و یادگیری گروهی در سازمان و آمادگی برای تغییر دردانشگاه آزاد اسلامی استان گیلان در حد متوسطی وجود دارد.نتایج مطالعات حاضر با نتایج مطالعات (رضایی،1390 و روزبهانی ، 2013 و لگزیان ، 1389وپاک نژاد،1390) همسو است. بین ایجاد سامانههای کسب و اشتراک یادگیری و آمادگی برای تغییر رابطه مثبت و معناداری وجود دارد. نتایج مربوط به بررسی این فرضیه بیانگر آن است که درسطح خطای 05/0 سطح معنیداری کمتر از009/0 می باشد، لذا می توان بیان نمود که فرض صفر با 95 درصد اطمینان رد می شود واین فرضیه تایید می شود. شدت همبستگی بین دو متغیر ایجاد سامانه هایی برای تغییر و آمادگی برای تغییر4/16+ درصد می باشد.که این بیانگررابطه مستقیم بین دو متغیر ایجاد سامانه هایی برای تغییر و آمادگی برای تغییر می باشد.بدین معناکه اگر اعضای هیئت علمی وکارکنان دانشگاه آزاد اسلامی استان گیلان در تولید اطلاعات و معنادهی آن وارایه دانش واطلاعات به سایرین سهیم شوندو دانش درتمامی سطوح فردی،گروهی وسازمانی جریان دهندوازعدم تبادل دانش(کوری سازمانی) ، ترس از آشکار شدن ضعفهای سازمانی و بی اعتمادی به دانش خارج سازمان دوری جویند میزان آمادگی برای تغییر نیزافزایش پیدا می کند. ضریب تعیین بین دو متغیر ایجاد سامانه هایی برای تغییر و آمادگی برای تغییر برابر با 026/0 می باشد که این نشان می دهد که متغیر ایجاد سامانه هایی برای تغییربه میزان6/2 درصد می تواند متغیر آمادگی برای تغییر را پیشبینی کند. همچنین نتایج نشاندهنده آن است که ایجاد سامانههای کسب و اشتراک یادگیری و آمادگی برای تغییر دردانشگاه آزاد اسلامی استان گیلان در حد متوسطی وجود دارد.
نتایج مطالعات حاضر با نتایج مطالعات (لگزیان ،1389و پاک نژاد،1390 ورضایی،1390) همسوبوده وآن را تایید می نماید. بین توانمندسازی افراد برای رسیدن به بینش جمعی و آمادگی برای تغییر رابطه مثبت و معناداری وجود دارد. براساس نتایج به دست آمده از آزمون همبستگی پیرسون ، مقدار 05/0 > 009/0 Sig = می باشد، به همین دلیل با اطمینان 95 درصد فرض H0 رد و فرض H1تایید می شود. شدت همبستگی بین دو متغیر توانمندسازی افراد برای رسیدن بینش جمعی و آمادگی برای تغییر4/21+ درصد می باشد.که این بیانگررابطه مستقیم بین دو توانمندسازی افراد برای بینش جمعی و آمادگی برای تغییر می باشد. به عبارت دیگر به همان اندازه که اعضای هیئت علمی وکارکنان دانشگاه آزاد اسلامی استان گیلان در بازخور گرفتن از یکدیگر ،پذیرش عقاید هم برای رسیدن به یک چشمانداز مشترک ، مشارکت همه افراد تصمیمگیری ها وداشتن تصاویر مشترک از آینده مطلوب درسطوح بالایی قرار بگیرنددر آمادگی آنان برای تغییرنیزبالاخواهدبود. ضریب تعیین بین دو متغیر توانمندسازی افراد برای بینش جمعی و آمادگی برای تغییر برابر با 045/0 می باشد که این نشان می دهد که متغیر توانمندسازی افراد برای بینش جمعی به میزان 5/4 درصد می تواند متغیر آمادگی برای تغییر را پیشبینی کند. همچنین نتایج نشاندهنده آن است که توانمندسازی افراد برای رسیدن به بینش جمعی دردانشگاه آزاد اسلامی استان گیلان در حد متوسطی وجود دارد.نتایج مطالعات حاضر با نتایج مطالعات (رضایی،1390 وپاک نژاد1390و روزبهانی ،2013) همسوبوده وبانتایج (لگزیان ، 1389) همخوان نیست. بین ارتباط سازمان با محیط و آمادگی برای تغییر رابطه مثبت و معناداری وجود دارد.
همانطورکه مشاهده می شود درسطح خطای 05/0 سطح معنیداری 00/0 می باشد، به همین دلیل با اطمینان 95 درصد فرض H0 رد و فرض H1تایید می شود. شدت همبستگی بین دو متغیر ارتباط سازمان با محیط و آمادگی برای تغییر6/22+ درصد می باشد.که این بیانگر رابطه مستقیم بین دو ارتباط سازمان با محیط و آمادگی برای تغییر می باشد.نظربه نتایج فوق استنباط می شود که دانشگاه آزاد اسلامی استان گیلان درصورت داشتن ارتباط نزدیک با محیط داخلی و خارجی وهماهنگی با تغییرات پیرامونی و همچنین داشتن ارتباط همیشگی با جامعه وسایر سازمانهاآمادگی بیشتری برای تغییرخواهدداشت. ضریب تعیین بین دو متغیر ارتباط سازمان با محیط و آمادگی برای تغییر برابر با 051/0 می باشد که این نشان می دهد که متغیر ارتباط سازمان با محیط به میزان 1/5 درصد می تواند متغیر آمادگی برای تغییر را پیشبینی کند. نتایج حاکی از آن است که ارتباط سازمان با محیط دردانشگاه آزاد اسلامی استان گیلان حد متوسط روبه پایین است.نتایج مطالعات حاضر نتایج مطالعات (رضایی،1390 وپاک نژاد1390و روزبهانی ،2013) راتاییدوبانتایج (لگزیان،1389) همسو نیست. بین رهبری استراتژیک برای یادگیری و آمادگی برای تغییر رابطه مثبت و معناداری وجود دارد.
نتایج مربوط به بررسی این فرضیه بیانگر آن است که درسطح خطای 05/0 سطح معنیداری کمتر از009/0 می باشد، لذا می توان بیان نمود که فرض صفر با 95 درصد اطمینان رد می شود واین فرضیه تایید می شود. شدت همبستگی بین دو متغیر 8/38+ درصد می باشد.که این بیانگر رابطه مستقیم بین آنها می باشد. ضریب تعیین بین دو متغیر رهبری استراتژیک برای یادگیری و آمادگی برای تغییر برابر با 15/0 می باشد که این نشان می دهد که متغیر رهبری استراتژیک برای یادگیری به میزان 5/1درصد می تواند متغیر آمادگی برای تغییر را پیشبینی کند.
با تفسیر نتایج به دست آمده استنباط می شود که با ایجاد رهبری حمایتی ،ایفای نقش رهبران به عنوان مربی،متوازن سازی اهداف تغییر و یادگیری،حمایت و پشتیبانی رهبران از یادگیری و برنامهریزی دقیق و هدفمندرهبری برای ارتقای سطح یادگیرنده بودن دانشگاه میزان آمادگی برای تغییر افزایش می یابدهمچنین نتایج بیانگر آن است که رهبری استراتژیک برای یادگیری دردانشگاه آزاد اسلامی استان گیلان با میانگین 33/3 درسطح متوسطی قرار دارد. نتایج مطالعات حاضر نتایج مطالعات (رضایی،1390 وپاک نژاد1390و روزبهانی ،2013ولگزیان،1389) راتاییدمی نماید. پیشنهادهای تحقیق پیشنهادها بر اساس یافته های تحقیق(پیشنهادات اجرایی)
1-نظر به نتایج فرضیه اول مدیران ،اعضای هیئتعلمی و کارکنان را با مفاهیم و مزایای ابعاد سازمان یادگیرنده آشنا شده و آموزش و پرورش نیروی انسانی در صدر اولویتهای سازمانی قرار گیرد و فرصتهای یادگیری فردی، تیمی و سازمانی طراحی شود؛ ارتقای دانش مورد نیاز کارکنان در تمام سطوح متناسب با تغییرات و تحولات محیطی انجام پذیرد. همچنین چرخه یاددهی در سراسر سطوح دانشگاه ایجاد گردد تا همه بتوانند بدون توجه به جایگاه خود در نمودار سازمانی از یکدیگر یاد بگیرند و به یکدیگر یاد بدهند.
2-نظربه نتایج فرضیه دوم وهمچنین اینکه بعد خلق فرصتهای مستمر برای یادگیری بالاترین میانگین رادارابوده پیشنهاد می گردد برای حفظ ورشد این بعد دردانشگاه ضمن حمایت از یادگیری پیوسته کارکنان واعضای هیت علمی ،به کارکنان فرصت داده شود تا دانش فراگرفته شده را درعمل به کار گیرند،ریسک کنندودر صورتی که مرتکب اشتباه شدند، سرزنش نشوند. بدین معنا که فرصت یادگیری از اشتباهات به آنان داده شود.ازسوی دیگر به کارکنان واعضای هیت علمی در جهت شناخت مهارتها و شایستگی های خود یاری رسانده و فرصت هایی برای آنها در سازمان فراهم آوردتا آنان بتوانند بر رابطه خود با کار، سازمان و محیط تأثیرگذارباشند.
3-باتوجه به نتایج فرضیه سوم پیشنهاد میشودبا توجه به ماهیت وجودی دانشگاه، مدیران ارشدضمن حفظ وضع فعلی به منظور ارتقاء سطح پژوهش درواحدها تدابیری را اتخاذ نموده و کارکنان واعضای هیت علمی را به پژوهش و گفتگو تشویق نمایند، از جمله اقدامات و برنامههایی که میتوان از طریق آن موجبات ارتقاء سطح پژوهش در سازمان فراهم ساخت عبارتاند از: موجود بودن امکاناتی مانند کتابخانه دیجیتالی،آرشیو مجلات تخصصی و … ترغیب کارکنان به کارهای پژوهشی، برگزاری همایشهای مشترک بین المللی، برگزاری سخنرانیها و دعوت از پژوهشگران و اساتیدمطرح ، قرار دادن نتایج پژوهشها در اختیار کارکنان واعضای هیت علمی وهمچنین آموزش بحث وگفتگوی فعال وآکادمیک وگوش دادن فعال به یکدیگر. ایجاد مراکز تحقیق و توسعه در دانشگاه، به بهسازی نیروی انسانی و آموزش رهبران نسل آینده اقدام نمایند. ارائه دیدگاههای نو و خلاق مورد تشویق قرار گیرد تا زمینه مشارکت تمام کارکنان و اعضای هیئتعلمی در برنامهریزیهای آموزشی، خدماتی و پژوهشی دانشگاه بیش از پیش فراهم گردد. همچنین ایجاد فضایی که در آن کارکنان بتوانند عقاید وایده های خود را آزادانه ابراز کنندودر حل مسائل گروهی و سازمانی مشارکت داشته باشند.
4-باتوجه به نتایج فرضیه چهارم در زمینه یادگیری گروهی لازم است دانشگاهها با ایجاد زمینهها، ابزار و فرهنگ مناسب برای افزایش فعالیتهای گروهی اقدام و شرایطی را فراهم کنند تا کارکنان و اعضای هیئتعلمی بتواننددرادای وظایف خود از نظام مشارکتی استفاده کنند. در این زمینه، تشکیل جلسات گفتگو و برگزاری دورهها و کارگاههای آموزشی بسیار حائز اهمیت است. همچنین استفاده از گروه های تخصصی متشکل از اعضای هیئت علمی وکارکنان درتصمیم گیری ها وتفویض اختیار متناسب به این گروهها.
5-نظربه نتایج فرضیه پنجم وهمچنین نظربه اینکه بعد ایجاد سامانههای کسب و اشتراک یادگیری پایین ترین میانگین رادارابوده پیشنهاد می گردد به منظور رشد این بعد دردانشگاه تدابیری درزمینه ارتقاروش های دسترسی کارکنان و اعضای هیئتعلمی به اطلاعات اتخادنموده و میزان تاثیر گذاری آموزشهاو فرایند های اطلاع رسانی نیزبه طور مستمرارزیابی گردد.
6-نظربه نتایج فرضیه ششم در خصوص بینش جمعی لازم است تا دانشگاههای مورد مطالعه با ایجاد یک چشمانداز مشترک از آینده شرایط لازم را برای استفاده از نیروهای بالقوه موجود به منظور رشد و تعالی سازمان خودفراهم آورند. برای ایجاد چشمانداز مشترک دانشگاهها میتوانند برنامههایی را برای آشنایی کامل با اهداف و ارزشهای دانشگاه تدوین و کارکنان و اعضای هیئتعلمی را از فواید همسویی در نقشها و همسویی دانشگاه با اهداف فردی آگاه کنند. همچنین مدیران ارشد سازمانی میتوانند با در اختیار گذاشتن اطلاعات به صورت سریعتر و راحتتر، بهروز نمودن سازمان در سایه فعالیتهای کارکنان، در دسترس قرار دادن اطلاعات مربوط به یادگیری در اختیار کلیه کارکنان و ... به توانمندسازی کارکنان برای رسیدن به بینش جمعی و خلاقیت یاری رسانند.
7-نظر به نتایج فرضیه هفتم پیشنهادمی گردد دانشگاههای مورد مطالعه انجام موافقت نامه هایی با دیگر دانشگاه ها، وپژوهشگاههاو سایرسازمان ها به منظور تعامل در زمینه های گوناگون برقرار نمایند واز طریق دفاتر ارتباط باصنعت نیزواحدها ارتباط خود با سطوح مختلف جامعه گسترش دهند.
8-باتوجه به نتایج فرضیه هشتم پیشنهاد میگردد مدیران ارشد دانشگاهها با حمایت از درخواستهایی که در جهت یادگیری و آموزش میشود، تلفیق اطلاعات خود درباره شرایط محیطی با اطلاعات کارکنان و بهکارگیری آنها، هدایت و راهنمایی کارکنان،توجه به ارزشها و باورهای جاری سازمان و کمک به کارکنان جهت داشتن دورنمای مشترک از سازمان و... موجبات رهبری استراتژیک و خلاقیت کارکنان در سازمانها را فراهم نمایند. همچنین مدیران توسعه رهبری را از طریق ایجاد چرخههای یاددهی / یادگیری در برنامهها و اهداف راهبردی دانشگاهها مدنظر قرار دهند.
9-درآخر باتوجه موارد فوق ،مبانی نظری ونتایج فرضیات به دانشگاههای مورد مطالعه جهت ایجاد سازمان یادگیرنده پیشنهاد میشود آموزش مستمر و تفویض اختیار و مسئولیت در راستای توانمندسازی افراد ارائه شود. ایجاد فرهنگ یادگیری مستمر به گونهای که یادگیری به عنوان دغدغهای دائمی در ذهن افراد باشد، ایجاد شود؛ تصور ایجاد سازمان یادگیرنده در یک بافت اجتماعی، فرهنگی و انسان شناسانه و نه صرفاً فناورانه به وجود آید؛ اندازهگیری دورهای مفهوم سازمان یادگیرنده و نشان دادن موفقیتها و تبدیل نقاط ضعف به نقاط قوت به عمل آید، موانع یادگیری از جمله بوروکراسی لجامگسیخته، کنترلهای غیر کارکردی، سلسلهمراتب نا منعطف کاهش داده شده و یا حذف شود. پیشنهادها برای تحقیقات آتی پیشنهاد میگردد با توجه به جامعه مورد مطالعه در این تحقیق که دانشگاه آزاد اسلامی منطقه 17 هست، در جامعه بزرگتر یعنی دانشگاه آزاد اسلامی نیز چنین مطالعهای صورت پذیرد.
پیشنهاد میگردد مطالعه مشابهی در سایر سازمانهای کشور انجام گیرد تا قدرت تعمیمپذیری تحقیق افزایش یابد و نتایج آنها با یکدیگر مقایسه گردد. پیشنهاد میگردد با بررسی بیشتر در رابطه با متغیرهای دیگری که بر آمادگی برای تغییر تأثیر میگذارند(هوش هیجانی، تعهدسازمانی و...) آنها را شناسایی کرده و در تحقیقات آتی مورد استفاده قرار گیرد. پیشنهاد میشود برای افزایش تعمیمپذیری مدل، آن را بر اعضای جامعه دانشگاههای دولتی جهت آزمون و اعتبار یابی اجرا نمود. راهکارهای ایجاد سازمان یادگیرنده با توجه مفاهیم و فرهنگی و بومی کشور به طور جامع مورد بررسی قرار گیرد.
محدودیت های تحقیق جامعه این تحقیق کارکنان و اعضای هیئتعلمی دانشگاههای آزاد استان گیلان بود.
لذا نمیتوان نتایج آن را به سایر سازمانها تعمیم داد.
2-در این مطالعه نظرات مدیران و اعضای هیات عمی به تفکیک مورد بررسی و مقایسه قرار نگرفت.
3-در این مطالعه با توجه به اینکه یادگیری سازمانی در سطح سازمانی و امادگی به تغییر بدلیل ماهیت فردی در سطح فردی مطرح می گردند.
لذا با توجه به محدودیت نرم افزاری در سنجش سطوح تحلیل متفاوت، متغیرهای تحقیق در سطح تحلیل فردی مورد سنجش قرار گرفتند.