تبعیض والدين در قبال جنسيت پسر بودن نخستین و واضح ترین سرنخی است که کودکان و نوجوانان از طریق آن می فهمند که جنسیت مذکر برتر از جنسیت مؤنث است.
این تبعیض در قبال کودک مذکر به ویژه به واسطه لطف مادر به شکل عکس العملهای بیش از حد حمایت کننده، جانبداری از پسر در دعواهای خواهر و برادری، نشان دادن پسر به عنوان کودک خوب، توجه بیشتر به هنگام بیماری یا جراحت یا افتخار کردن و رضایت داشتن از پسر بچه در مقایسه با دختر بچه همگی به پسر بچه ها می فهماند که آنها برتر از خواهران خود هستند و پسرها در مقایسه با دخترها محبوبیت بیشتری دارند. تصوری که در خانه شکل گرفته است بدین صورت است که پسرها با گروه اجتماعی و دخترها با هم سن و سالان و معلمان خویش بهتر رابطه برقرار می کنند. پسرها معمولا دخترها را دست می اندارند؛ اما در مسخره کردن همکلاسی های خود به دلیل ترس، دودل هستند. والدین به ویژه مادرها مایلند که در قبال دخترها سخت گیرتر باشند. زمانی که یک معیار دو ارزشی در هدایت اخلاقی نوجوانان دیده می شود.
طبق این معیار بسیاری از کارها برای پسرها غلط یا خطا تلقی نمی شود. معیار دو گانه از طریق دادن آزادی عمل بیشتر به پسرها در تمام سنین تقویت می شود. هر دو جنسیت (پسر و دختر) این معیار دو ارزشی را این گونه تفسیر می کنند که والدین معتقدند پسرها در مقایسه با دخترها در انجام امور اجتماعی خود توانایی بیشتری دارند. از این گذشته دخترها در بسیاری از اقدامات اجتماعی نمی توانند وارد شوند مگر اینکه پسرها به آنها کمک کنند و این در حالی است که پسرها میتوانند تحت هر شرایطی در کارهای اجتماعی شرکت می کنند. این نوع نگرش باعث می شود که هر دو جنسیت به این نتیجه برسند که پسرها در زندگی اجتماعی از ارزش بسیار بالاتری برخوردارند. شواهد مهمتر زمانی به دست می آید که جامعه انتخاب تاریخ ازدواج را به مردان و پسرها اعطا کرده است بازی، مدرسه و آماده شدن برای یک سفر به پسر از لحاظ فراگرفتن مهارتهای مشخص کمک می کند و این فرصت به آنها داده می شود تا موضوعات مشخصی را مورد بررسی قرار دهند که اغلب برای دخترها نامناسب تلقی می شود.

در عین حال والدین در یادگیری چیزهای کم اهمیت تر که غالبا به جنسیت مونث نسبت داده می شود به دخترها کمک می کنند. رفتار تبعیض آمیز همانگونه که نشان داده شد، از طریق دادن فرصتهای بیشتر و موقعیتهای معتبر به مردان، توجه بیشتر به مردان در مقایسه با زنان برای انجام یک کار مشابه و دادن فرصت استخدام به جنسیت مذکر در تمام سنین حاصل می شود؛ به ویژه بعد از ۴۰ سالگی این استنباط فزونی می یابد که مردان در امور بازرگانی و کارهای حرفه ای مناسب تر هستند. نهایتا رسانه های گروهی با تاکید بر موفقیتهای مردان در جنگها و امور هنری باعث تحقیر جنسیت مونث می شود. آدلر از این واکنش به عنوان "مقابله جوئی" مردانه یاد می کند. که شامل نارضایتی زنان از جنسیت خود، تلاش آنها برای به دست آوردن جایگاه نقش مذکر در جامعه و تلاش آنها برای انتقام گیری از خود به دلیل تولد زنانه خود است. مقابله جوئی مردانه باعث بروز نگرشهای پرخاشگرانه زنان می شود. آنها از داشتن مردانی قوی لذت می برند بویژه در روابط عاشقانه همچنین از قرار دادن مردان در وضعیت نامطلوب و مسخره کردن آنها لذت می برند.
ممکن است که پرخاشگری آنها به یک رفتار رقابتی با مردان منجر شود و شغل بیرون از خانه را به فعالیتهای خانه ترجیح دهند، مانند مردان لباس بپوشند و موفقیتهای مردان را بی اهمیت جلوه دهند. این واکنشها شبیه واکنشهای افراد کم جمعیت دیگر است که تلاش می کنند آنچه را به دست آورند که گروه اجتماعی آنها را از آن منع کرده است. تعداد پسرها و مردانی که از مذکر بودن خود یا داشتن نقش مذکر خود اعتراض می کنند بسیار کم است. اگر هر گونه آسیب روانی از وضعیت مطلوب آنها به دست آید به شکل احساس برتری ناموجه در می آید. پذیرش موانع ایجاد شده در اثر نگرش موجود جامعه به جنسیت مونث، انگیزه زنان و دخترها را در دستیابی به موفقیت سرکوب می کند. اثر آن تا حدود زیادی مشابه تجربه های کسب شده توسط افراد گروه اقليت است. میل آنها برای دست یافتن به ادبیات، موزیک و علم با تاکید بر موفقیتهای مردان امروزی در تمام مناطق دنیا و تأکید بر موفقیتهای زنان در حوزه های هنرهای بازیگری، زیبایی و مدیریت خانواده به این موضوع اشاره می نمایند که مردان در مقایسه با زنان بسیار بالاتر به حساب می آیند.
تأثير نگرشهای فرهنگی نسبت به دو جنسیت بر رفتار آنها اثر می گذارد. یکی از واکنشهای والدین برای درک چگونگی احساس گروه اجتماعی در برابر دو جنسیت این است که دخترها آرزو دارند که به جنسیت مذکر تعلق داشته باشند. مطالعات نگرشهای کودکان، همان گونه که در بیان رفتار آنها آشکار می شود، نشان میدهد که دخترها فعالیتهای مردانه را به فعالیتهای خاص جنسیت خود ترجیح می دهند. در مقایسه، پسرها به سختی تمایل به دختر بودن یا نقش دختر را ایفا کردن دارند. همین طور که دخترها رشد می کنند اغلب آنها تشخیص می دهند که اگر می خواهند افراد نسبتا شاد و خوشحالی باشند، باید دختر بودن خود را بپذیرند. به هر حال این موضوع باعث تغییر نگرش غلط آنها نسبت به سایر دخترها نمی شود. مشخص شده است که این نگرش به طور روزافزون بعد از ۹ سالگی به صورت منفی در می آید. در بعضی از زنان تشخیص نگرشهای اجتماعی متفاوت نسبت به دو جنسیت و احساس در تله بودن از طریق یک نقش ناخواسته باعث کاهش عزت نفس آنها می شود.
بسیاری از زنان با تواناییها و آموزشهای یکسان در مقایسه با مردان موفق مجبور خواهند بود که شغل هایی با مسئولیت کمتر، حقوق کمتر و وجهه پایین تر را بپذیرند. بسیاری از زنان به طور حتم با شغلهایی سازگاری یافته اند که مردان به دلیل دستمزد پایین یا وجهه پایین، آنها را انتخاب نمی کنند. مثل تدریس در مدارس، خانه داری، کتابداری، پرستاری خدمات اجتماعی یا کارهای دفتری، برخی دیگر از رقابت با مردان، عقب نشینی می کنند و وظایفی مانند همسرداری و مادر بودن را می پذیرند. نگرشهای اجتماعی مطلوب به مذکر باعث ترغیب مردها و پسرها به کسب موفقيت از راههای گوناگون می شود. برای مثال بازرگان یا تاجر حرفه ای می شوند. همانطور که زنان به دوره میانسالی می رسند، یعنی زمانی که باید در اوج موفقیت خود باشند غالبأ احساس گناه یا خجالت می کنند. بعضی از آنها احساس عذاب می کنند و خانواده های خود را به دلیل موانعی که در سر راهشان قرار دادند. مقصر می دانند، مانند توقع داشتن از آنها که وقت و انرژی خود را در کارهای خانه صرف کنند یا مخالفت کردن با آنها به دلیل انتقال به جامعه ای دیگر که آنها را نردبان ترقی شغلی خود می شمردند.