این یک نمونه بیان مسئله است در پروپوزال نویسی و پایان نامه کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی که برای فهم بهتر آن در هنگام نوشتن راهنمای خوبی است.
عنوان پایان نامه:
مقايسه نارسايي هيجاني و كيفيت زنذگي و تيپ شخصيت c در افزاد مبتلا به سزطان و افراد سالم
بیان مساله:
سرطان نوعی از بیماری است که با رشد کنترل نشده سلولی و تهاجم به بافت های موضعی و متاستاز سیستماتیک مشخص می شود (هالت ، 2000).
سرطان هایی که در سیستم لنفاوی به وجود می آید لنفوم نامیده می شود. لنفوم نئوپلاسم بدخیم سلول های لنفوسیت است و به دو گروه هوچکین و نان هوچکین تقسیم می شود (شاه ، پن وار ، چتورن ویدی ، و کانی ، 2011).
در بیماری هوچکین، سلول های سیستم لنفاوی غیر طبیعی می شوند.
آن ها با سرعت زیاد تقسیم می شوند و بدون هیچ نظم و کنترلی رشد می کنند. لنفوم غیرهوچکین زمانی شروع می شود که یک لنفوسیت (سلول B یا سلولT )غیر طبیعی می شود (ماهوری، 1386).
سرطان فشار روانی زیادی را به وجود می آورد و می تواند به طور معناداری بر کیفیت زندگی و تقریبا هر جنبه از زندگی فرد آسیب برساند(رحیمیان بوگر، 1386).
به خاطر علائم روانی که با بیماری سرطان و درمان های آن ایجاد می شود افراد مبتلا به سرطان عوارض جانبی منفی زیادی را تجربه می کنند مانند اختلال استرس پس از سانحه (تیب ، مور ، بابیت ، ریوا-لیوی ، فلامنت ، 2003) یا نارسایی هیجانی(فولکونوشی ، توسیوروتا ، هیرابای شی ، آسیو کای ، 2001).
نارسایی هیجانی اختلال ویژه در پردازش هیجانی است، که بیشتر به کاهش توانمندی در شناسایی و تشخیص هیجان ها اشاره دارد (چن ، اکسیو ، جینگ و چانگ ، 2011).

نارسایی هیجانی اولیه نوعی اختلال شخصیت محسوب می شود و نارسایی هیجانی ثانویه در واکنش به استرس شدید و طولانی مدت به وجود می آید(فولکونوشی و همکاران، 2002).
اما هر دو نوع نارسایی هیجانی موجب ایجاد علائم روانی مانند اضطراب و افسردگی می شود (تولمنیونن و همکاران، 2010).
عقیده بر این است که نارسایی هیجانی عامل خطر ساز برای بسیاری از اختلال های روانی است، زیرا افراد مبتلا به این نارسایی خیلی تحت فشار همبسته های جسمانی هیجاناتی هستند که به کلام در نمی آیند.
این نارسایی مانع تنظیم هیجان ها شده و سازگاری فرد را مشکل می سازد(تیلور و همکاران، 1999؛ به نقل از زکی یی، 1391).
اینفراسکا (1997) معتقد است که این آگاهی هیجانی محدود و فرایندهای شناختی معیوب در زمینه عواطف افراد مبتلا به نارسایی هیجانی، به بر انگیختگی فیزیولوژیک طولانی، واکنش های عصبی و فشارهای روانی منجر می شود و این عوامل به صورت بالقوه بر سیستم های اتونومیک، ایمنی و گذرگاه هیپوفیز-آدرنال، اثر تخریبی دارند (مارتین ، 2003).
نارسایی هیجانی، آسیب پذیری نسبت به بیماری های تنی را تشدید می کند. این نظریه که ناتوانی در روند هیجانی و شناختی، استعداد ابتلا به بیماری را تشدید می کند با اساس طب روان تنی که مدعی است هیجانات و شخصیت ممکن است به طور قابل توجهی بر عملکرد بدن و سلامت جسم تاثیر گذارد، کاملا همسان است (مکوندی و همکاران، 1390). رابطه بین نارسایی هیجانی با افسردگی و اضطراب (کوکس ، اسوین سون ، شولمان و بویوردیو ، 1995) و شماری دیگر از اختلال های روانی و بدنی (تیلور و بگبی ، 2004) در پژوهش های بسیاری مورد تایید قرار گرفته است.
پژوهش های اخیر حاکی از آن است که نارسایی هیجانی با بسیاری از اختلال های روان تنی و روانپزشکی مانند افسردگی اساسی، اختلال استرس پس از سانحه، سوء استفاده و وابستگی به مواد، اختلال جسمانی کردن، اختلال خوردن و فوبی مرتبط است(پارکر و همکاران، 2008).
پژوهش های مختلف نشان داده اند که نارسایی هیجانی با کیفیت پایین زندگی مرتبط است (واینری ، گوستاوسون ، لیل جکویست ، پوپن و راسل ، 1997). سالممینن ، ساریجاووی و تویکا (2002) در مطالعه ای نشان دادند که افراد دارای نارسایی هیجانی کارکرد جسمی و اجتماعی کمتر، مشکلات هیجانی بیشتر و بهزیستی هیجانی پایین کمتری نسبت به افراد سالم دارند. بین بیماری و کیفیت زندگی یک ارتباط متقابل وجود دارد و اختلالات جسمانی و وجود علایم فیزیکی اثر مستقیم روی تمام جنبههای کیفیت زندگی دارد (غفارزاده گان، مسرور رودسری، ، پرویزی، خمسه و حقانی، 1392).
سرطان از جمله اختلالات مزمنی است که به شدت بر سلامت و در نتیجه کیفیت زندگی افراد تاثیر می گذارد (روسی و یاتس ، 2001).
در واقع عمده مسائل و مشکلات شامل: آثار روانی و عاطفی ناشی از ابتلا به بیماری، اقدامات تشخیصی و درمانی، استرس، درد، افسردگی، آثار بیماری بر روابط خانوادگی، روابط زناشویی و روابط اجتماعی، مسائل اقتصادی ناشی از بیماری، مشکلات تغذیه ای و عوارض ناشی از درمان منجر به کاهش کیفیت زندگی در این بیماران می شود(صفایی و همکاران، 1386). کیفیت زندگی مفهومی چند بعدی، ذهنی و پویا است(لینگر ، 1994؛ به نقل از برزو و همکاران، 1389).
که در برگیرنده های حیطه های سلامت و عملکرد فیزیکی، سلامت ذهنی، عملکرد اجتماعی، رضایت از درمان، نگرانی درباره آینده و حس خوب بودن است(اکهوب ، نیجاری ، چیکری و لویسی ، 2008).
در برخی از بیماری ها بخصوص بیماری های روان تنی، کیفیت زندگی با خصوصیات شخصیتی مثل روان رنجویی و نارسایی هیجانی مرتبط است و این خصوصیات موجب کیفیت زندگی پایین می گردد (کوپل ، تمبل تون ، ولمان ، 2006).
از میان تعداد زیادی از عوامل روانی موثر در بروز بیماری سرطان می توان به تیپ شخصیتی افراد اشاره کرد. شخصیت از نظر دنولت و همکاران (1997) اشاره به ساختارها و فرایندهایی دارد که زمینه ساز تجربه و رفتار فردی است و با توجه به ساختار شخصیتی هر فردی، رفتار و هیجان ویژه ای را هنگام مواجهه با رویداد های استرس آمیز نشان می دهد، در نتیجه می توان گفت ویژگی های شخصیتی می تواند رابطه سلامت با استرس را تعدیل کنند.
از این رو در سال های اخیر یکی از این عوامل پیشنهاد شده که نقش تعدیل کننده را در رابطه بین سلامت و استرس دارد، تیپ شخصیت c می باشد. برخی پژوهشگران از شخصیت سنخ c به عنوان شخصیت مستعد سرطان یاد می کنند. افراد تیپ C، افرادی افسرده، محتاج به سازگاری، منزوی، احساسی و حساس نسبت به جدایی هستند (جعفری و همکاران، 1388).
نتایج پژوهش گارسن (2007) نشان داد افراد تیپC افرادی هستند که به ندرت وارد بحث و مشاجره می شوند، نیازها و احساسات خود را بیان نمی کنند و خود را زیر ماسک وضع عادی و خود کفایی پنهان می کنند. تیپ شخصیتC ، به وسیله سیستم های بازدار رفتاری و جنگ و گریز قابل پیش بینی هستند (مهرابی زاده و همکاران، 1389).
همچنین افراد تیپ C، به خاطر استفاده از سبک های دفاعی انکار، سرکوب گری و خود قربانی سازی در مقابله با تنش های روانی، دستگاه ایمنی بدنشان دچار آسیب و اختلال می گردند که این آسیب به نوبه خود باعث بروز بیماری سرطان و سایر اختلالات روان تنی می شود (ابراهیمی سرین دیزج، اسماعیل پور و باباپور، 1389).
در این پژوهش محقق از طریق مقایسه نارسایی هیجانی، کیفیت زندگی و تیپ شخصیت c در افراد مبتلا به سرطان و افراد سالم به دنبال پاسخ گویی به این سوال است که :
چه تفاوتی بین نارسایی هیجانی، کیفیت زندگی و تیپ شخصیت c در افراد مبتلا به سرطان و افراد سالم وجود دارد؟