در ادامه به عنوان یک نمونه کار بخش پیشینه پژوهش را برای یک موضوع تحقیقی در رشته مدیریت ارائه می کنیم.
بررسی اثر افزایش قیمت حامل های انرژی بر درآمد مالیات ارزش افزوده عنوان موضوعی می باشد که قصد داریم تا در ادامه پیشینه پژوهشی آنرا برای شما پیاده سازی نمائیم:
پیشینه پژوهش:
فتینی و بیکن (1999) در پژوهشی با عنوان «جنبه های اقتصادی افزایش قیمت های انرژی در ایران» با استفاده از جدول داده-ستانده به برآورد اثر تعدیل قیمت انرژی تا سطح قیمت های جهانی در ایران پرداخته اند. در این مطالعه اثر تعدیل یاد شده را بر قیمت سایر کالاها و سطح زندگی با فرض ثابت بودن دستمزد و قیمت سایر عوامل تولید بررسی کرده اند. حاصل این بررسی نشان می دهد که افزایش یکباره قیمت حامل های انرژی حدود 13 درصد قیمتها را افزایش خواهد داد. فروند و والیج (1995) در پژوهشی با عنوان «افزایش قیمت انرژی خانوار در لهستان، چه کسی برنده است» زیان افزایش قیمت حامل های انرژی را بر خانوارهای لهستان بررسی کرده و نشان داده اند که در مجموع خانوارهای پردرآمد رفاه بیشتری از دست می دهند. در مطالعه خود به این نتیجه رسیدند که با فرض اینکه کشش تقاضا صفر باشد رفاه خانوارهای فقیر 9/5 درصد کاهش می یابد. در صورتی که ثروتمندترین خانوارها با 2/8 درصد کاهش مواجه هستند. بر حسب نوع انرژی میزان رفاه از دست رفته خانوارها در اثر افزایش قیمت برق بیشتر از سایر حامل ها می باشد. جنسن و تار (2002) در پژوهشی با عنوان «تجارت، نرخ ارز و سیاست های انرژی در ایران» به بررسی آثار سیاست های تجاری، افزایش نرخ ارز و سیاست انرژی در ایران در چارچوب یک مدل تعادل عمومی پرداختند. نتایج این مطالعه نشان داد که اصلاح اخلال در این سه بازار، منافعی بزرگ به همراه داشته است و این منافع درآمد مصرف کنندگان را 50 درصد افزایش می دهد که 7 درصد این منافع در اثر اصلاحات تجاری، 7 درصد به دلیل اصلاح نرخ ارز و 36 درصد در اثر اصلاح قیمت حامل های انرژی به دست می آید. افزون بر این، اتخاذ سیاست های مناسب همراه با اجرای هدفمند کردن یارانه کالاها می تواند آثار منفی اصلاح قیمت ها را بر فقرا کاهش دهد.در صورتی که منافع به دست آمده به صورت پرداخت های مستقیم درآمدی در اختیار همه ی خانوارها (نه تنها خانوارهای فقیر) قرار گیرد، تأثیر بسیاری بر افزایش درآمد خانوارهای فقیر در مقایسه با وضع فعلی دارد و فقیرترین خانوارهای روستایی و شهری به ترتیب 290 و 140 درصد بر درآمدشان افزوده می شود. چانگو همکاران (2009) با استفاده از مدل رگرسیون آستانه ا ی در داده ها ی پانل به بررسی اثرات آستانه ای اثر قیمت های انرژی بر توسعه انرژی ها ی تجدیدپذیر تحت سیستمها ی دارای نرخ رشد اقتصاد ی متفاوت برای کشورها عضو سازمان همکار و توسعه اقتصادی در دوره زمانی 2006-1997 پرداخته اند. نتا یج آنها نشان می دهد که کشورهای دارای رشد اقتصادی بالا، می توانند به قیمت های بالای انرژ ی با افزا یش استفاده از انرژی تجدیدپذیر واکنش نشان دهند، در حال ی که کشورهای با رشد اقتصادی پایین، تما یل کمتری به تغییر سطح انرژ ی تجد یدپذ یر دارند. اپرگیس و پاین (2010) در مطالعه ا ی به ارتباط علی بین مصرف انرژی تجدیدپذ یر و رشد اقتصادی برا ی 13 کشور اروسیا طی دوره ی 2007-1992 در یک چارچوب داده ها ی پانل چند متغيّر ی در دو دستگاه پانل با و بدون کشور روس یه پرداخته اند. برا ی هر دو دستگاه پانل، آزمون هم تجمع ی پانل ناهمگن نشان دهنده ی وجود یک رابطه تعادلی بلندمدت بین تولید ناخالص داخلی واقعی و مصرف انرژی تجد یدپذیر، انباشت سرمایه ناخالص واقعی ثابت و نیروی کار می باشد. نتا یج ناشی از مدل های تصحیح خطا، رابطه علّیت دو طرفه بین مصرف انرژی تجد یدپذیر و رشد اقتصادی در هر دو حالت کوتاه مدت و بلندمدّت را نشان می دهد. وونا (2010)، در مطالعه ا ی آزمون های گرنجر غیرعلّی را بین مصرف انرژ ی های تجد ید پذ یر (ناپذ یر) و تولید واقعی در ا یتالیا طی دوره 2000-1861 مورد بررسی قرار داده است. وی با استفاده از رویکرد تودا و یاماموتو (1995) بر اساس ریشه واحد، آزمون ایستایی و هم تجمعی، باکس و جنک ینس (1970) در یافته است که علّیت دو طرفه ای بین مصرف انرژی تجدیدناپذیر و تولید وجود دارد، که به موجب آن مصرف بیشتر انرژی تجدید ناپذیر، تولید را افزا یش می دهد، اما افزا یش در تولید، مصرف انرژی های تجدید ناپذیر را، با توجه به بهره وری بیشتر در مصرف انرژی کاهش می دهد. منگاکی (2010)، به مطالعه تجربی رابطه بین رشد اقتصادی و انرژی تجدیدپذیر در چارچوب پانل چند متغيره برا ی دوره ی 2007-1997 در 27 کشور اروپایی پرداخته است. مدل تصحیح خطای پنل، هیچ یک از علّیت ها ی گرنجر کوتاه و بلند مدت را از مصرف انرژ ی تجدیدپذیر به رشد اقتصادی را تأیید نمی کند؛ بنابرا ین شواهد اندکی برای فرضیه بیطرفی فراهم شده است. ا ین یافته به معنی ا ین است که در اروپا مصرف انرژ ی تجدیدپذیر نقش فرعی در تعیین تولید ناخالص داخلی دارد. آپرگیس و همکاران (2010)، به آزمون رابطه علی بین انتشار دی اکسید کربن، مصرف انرژ ی هسته ا ی، مصرف انرژ ی تجد یدپذیر و رشد اقتصاد ی برا ی یک گروه از 19 کشور توسعه یافته و در حال توسعه برا ی دوره 1984 تا 2007 با استفاده از مدل پانل تصحیح خطا پرداخته اند. آنها بیان کرده اند رابطه علّیت دو طرفه بین مصرف انرژی تجدیدپذیر و رشد اقتصادی به ا ین معناست که گسترش انرژی تجدیدپذیر نه تنها می تواند وابستگی به منابع انرژی خارجی برا ی اقتصاد ها ی وابسته به واردات را کاهش دهد، بلکه ا ین عامل می تواند ر یسک ناشی از نوسان عرضه گاز طبیعی، نفت و قیمت ها را کاهش دهد.
شما این نمونه کارهای تحقیقی رو در سایت مجموعه ایران پژوهش می توانید به تعداد زیاد ببینید. هدف از این نمونه کارها ارائه خدمات مناسب می باشد.