مشخصات این پایان نامه:
 

رابطه خود کنترلی و عملکرد خانواده با سازگاری اجتماعی بین دانش‌آموزان دبیرستانی شهرستان آباده

منابع فارسی و لاتین: دارد
پژوهش های داخلی و خارجی: دارد
پیوست و پرسشنامه: دارد
فهرست مطالب: دارد
تعداد صفحه: 123
نوع فایل: word کد Psy217
برای دانلود فایل کامل این پایان نامه به ادامه مطلب بروید...

بخش هایی از فصل پنجم این پایان نامه:

بحث دریافته های پژوهش قبل از بحث در مورد یافته ها و نتایج، قابل ذکر است که اطلاعات جمعیت شناختی آزمودنی ها بر حسب جنس، پایه تحصیلی، رشته تحصیلی، و فرزند چندم خانواده بودن در فصل سوم ارائه شده است و آزمودنی ها بر اساس این اطلاعات همتاسازی شده اند تا امکان مقایسه بین آنها فراهم گردد. با این وجود 1/54 درصد از شرکت کننده گان را دختران و 9/45 درصد را پسران تشکیل داده اند.

8/75 درصد از دانش آموزان در مقطع اول دبیرستان و مشغول به تحصیل در رشته عمومی بوده اند. فرضیه اول پژوهش "خودکنترلی قادر به پیش بینی سازگاری دانش آموزان است"، حاکی از آن بود که با توجه به مقدار t(69/1 = T) و سطح معناداری(090/0 = P)، می توان نتیجه گرفت رابطه در سطح اطمینان 95 درصد برقرار است. بنابراین می توان استنباط نمود رابطه معناداری بین دو متغیر خودکنترلی و سازگاری در دانش آموزان وجود دارد و خودکنترلی می تواند 5/10% از واریانس سازگاری دانش آموزان را پیش بینی نماید.

همچنین در مطالعه حاضر همبستگی بین خودکنترلی و سازگاری 1/9 درصد گزارش شدکه این نتایج با یافته های لابا و دودو(2005)، هاشمی و همکاران(1388)، دای و کلیدوف (2003) و دیزلندز (2000)، همخوانی دارد. یافته های این پژوهش ها به طور قابل توجهی حاکی از آن است که بین خودکنترلی و سازگاری اجتماعی رابطه معناداری وجود دارد که این همسویی می تواند بیانگر شباهت عوامل اجتماعی و فرهنگی موجود در نمونه های مورد مطالعه باشد. یافته های پژوهش حاضر نشان داد خودکنترلی 4/11% از واریانس متغیر سازگاری اجتماعی و 2/11% از واریانس سازگاری آموزشی دانش آموزان را تبیین می کند و بین خودکنترلی و مقیاس های سازگاری اجتماعی و آموزشی رابطه معناداری وجود دارد(p<0/05). لفکورت مطرح کرده است که خودکنترلی طیف گسترده ای از رفتارها را پیش بینی می کند(تلا و همکاران، 2002).

همچنین تلا و همکاران(2008)، نیز دریافتند که خودکنترلی پیش بینی کننده خوبی برای رفتارهای تحصیلی و اجتماعی است که با یافته های پژوهش حاضر همسو است. بنابراین می توان گفت خودكنترلي يك ويژگي شخصيتي است كه در اشخاص گوناگون متفاوت است، يعني افرادي كه خودكنترلي بالايي دارند هر كدام با توجه به اين كه تا چه حد خودكنترلی دارند واكنش هاي متفاوت نشان مي دهند و رفتارهاي متفاوت دارند که این واکنش های رفتاری متفاوت نشانگر سطح سازگاری آنان در موقعیت های گوناگون است.

چندین مطالعه اثر خودکنترلی رادرمحل کاربررسی کرده وبه این نتیجه رسیده اندکه افرادباخودکنترلی بالابیشترین مهارت اجتماعی رادارند.(دای وکلیدوف 2003) بنابراین کارهایی مثل فروشندگی وپست های مدیریت راانتخاب می کنند سوادی (1999)نشان دادخودکنترلی پایین یک عامل کلیدی برای سوء مصرف مواددرنوجوانان است . فرضیه دوم پژوهش"عملکرد خانواده قادر به پیش بینی سازگاری اجتماعی دانش آموزان است" حاکی از آن بود که با توجه به مقدار t (157/2-) و سطح معناداری (032/0) می توان نتیجه گرفت که رابطه در سطح معناداری 95 درصد معنادار است.

بنابراین می توان استنباط نمود رابطه معناداری بین عملکرد خانواده و سازگاری دانش آموزان وجود دارد و متغیر عملکرد خانواده می تواند پیش بینی کننده سازگاری اجتماعی دانش آموزان باشد(p<0/05). یافته ها نشان می دهد ضریب تعیین بدست آمده حاکی از آن است که عملکرد خانواده 4/11% از واریانس سازگاری دانش آموزان را در جمعیت مورد مطالعه تبیین می کند. این یافته ها با یافته پژوهش های دمترویچ و بایرمن (2001)، دورتسکی (1997) به نقل از عسکری (1378)، لارسن و موني (2008)، کامبرینک و گراهام (1989)، گورمن اسمیت و همکاران (2000)، یاهاو (2002)، کاشانی و همکاران(1378)، قره باغي، وفايی و اللهياري(1387)، احمدی(1381) و رجبی، چهاردولی و عطاری(1386) همسو است. یافته های این پژوهش ها به طور قابل توجهی حاکی از آن است که بین عملکرد خانواده و سازگاری دانش آموزان ارتباط معناداری وجود دارد.

همچنین سازگاری از نظر ویزمن(1975) انعکاسی از تعامل انسان با افراد دیگر، رضایت از کنش های فرد و نحوه عملکرد در نقش هاست که به احتمال زیاد تحت تاثیر شخصیت، فرهنگ و روابط خانوادگی قرار دارد(حیدری، 1387)، که این تعریف از سازگاری می تواند یافته های ما را تبیین نماید.

تبیین نتایج این مطالعه به کمک نظریه های مختلف روانشناسی که به ارتباط عملکرد خانواده و فرزندان و تأمین نیازهای عاطفی آنها توجه داشته اند امکان پذیر است. به عنوان مثال فروید بر تجربه های کودک در پنج سال نخست حیات و ارتباط عاطفی والدین با او و اریکسون بر اهمیت شکل گیری اعتماد در نخستین سال حیات تاکید ورزیده و یا مازلو(1970) در نظریه انگیزشی- شخصیتی خود به ارضای نیازهای اساسی و نقش والدین در تامین این نیازها توجه خاص مبذول داشته است و از نظر او سلامت جسمی- روانی و سازگاری در پرتو تحقق این نیازهای اساسی امکان پذیر است و اضطراب و دیگر جلوه های ناسازگاری زاییده محرومیت از ارضای این نیازها در محیط خانواده است.

همچنین یافته های مطالعه حاضر نشان داد مقیاس حل مسئله 7/24% ، کنترل رفتار 8/14% و همراهی عاطفی 9/16% از واریانس سازگاری دانش آموزان را تبیین می کند. بنابراین می توان گفت بین سازگاری بالاتر دانش آموزان با حل مسئله، کنترل رفتار و همراهی عاطفی در مقیاس عملکرد خانواده همبستگی آماری معناداری وجود دارد(P<0/001 و P<0/05). یافته های مطالعه رجبی، چهاردولی و عطاری(1386) نشان داد، که عملکرد خانواده و جو روانی اجتماعی کلاس با ناسازگاری دانش آموزان رابطه معنی دار منفی دارد.

همچنین نتایج مطالعه هوگلند و لیدبیتر(2003) نشان داد، که تمرکز بر رفتارهای فرا اجتماعی دانش آموزان با همسالان، موجب افزایش رقابت های اجتماعی و عدم تمرکز سبب مورد آزار و اذیت واقع شدن دانش آموزان، در ارتباط های اجتماعی می شود. آنان همچنین دریافتند که عملکرد ضعیف در مقیاس های چند جانبه خانوادگی افزایش مشکلات و مسائل رفتاری و کاهش رفتارهای فرا اجتماعی دانش آموزان را پیش بینی می کند و نمره بالای رفتار سازگاری با عملکرد قوی تر در مقیاس های چند جانبه خانوادگی رابطه معناداری دارد که با یافته های مطالعه حاضر همخوانی دارد. لذا در تبیین این یافته ها می توان گفت خانواده های که در مهارت های حل مسئله، همراهی عاطفی و کنترل رفتار به خوبی نیازهای فرزندان را ارضاء می کنند و همواره نیازهای کودکان از راه مطلوب و در حد لزوم تأمین می شود، تاثیر بسیار خوبی در شخصیت و سازگاری فرزندان خواهند داشت.

یافته های تحلیلی در مورد فرضیه اول "مقایسه سازگاری در بین دختران و پسران متفاوت است" حاکی از آن بود که تفاوت معناداری در نمره سازگاری دختران و پسران وجود دارد. به طوری که میانگین نمره سازگاری دختران(SD= 2/35 و M= 7/11) به طور معناداری(p= 0/019) بالاتر از میانگین نمره سازگاری پسران (SD= 3/72 و M= 6/27) است. این یافته ها با یافته های میکائیلی منیع(1389) ، کافی(1389) ، عسکری و همکاران(1390) و مری بسیل(2011) همخوانی دارد.

به طور کلی این پژوهش ها نشان دادند که سازگاری اجتماعی در بین دختران و پسران متفاوت است و دختران از سازگاری اجتماعی بالاتری برخوردارند. در تبیین فرضیه حاضر می توان گفت که سازگاری مسئله ای است که هر موجود زنده ای به فراخور وجود خود و به اقتضای طبیعت و مرحله تکاملی که به آن دست یافته، ناچار است به طریقی که تضمین کننده حیات و بقای اوست خود را با محیط پیرامون سازگار نماید(فتحی و همکاران، 1389). و جریانی پویاست که به پاسخ فرد نسبت به محیط و تغییراتی که در آن رخ می دهد اشاره دارد. و در این میان دختران به علت تاثیرپذیری از الگوهای متفاوت جامعه پذیری، از سازگاری بالاتری نسبت به پسران برخوردارند.

همچنین پتل (2009) در پژوهشی نشان داد، که تفاوت های جنسی زنان و مردان و سازگاری اجتماعی به طور متقابل به یکدیگر وابسته اند و همچنین سازگاری اجتماعی مردان بهتر از گروه زنان است، که این یافته ها با نتایج مطالعه حاضر همخوانی ندارد. همچنین خوش کنش و همکاران(1389) در پژوهشی نقش نیازهای بنیادین و حمایت اجتماعی در سازگاری اجتماعی دانش آموزان مقطع متوسطه را مورد بررسی قرار دادند، نتیجه این پژوهش نشان داد که بین دختران و پسران از نظر سازگاری اجتماعی تفاوت های مثبت و معناداری دیده می شود که این تفاوت به نفع پسران است. ولی در مطالعه ی حاضر تفاوت موجود بین نمره سازگاری اجتماعی در دختران و پسران به نفع دختران گزارش شد.

بنابراین در تبیین علت این ناهمسویی می توان گفت سازگاری یک پدیده تک علیتی محسوب نمی شود بلکه فرآیندی است که برآیند تاثیر عوامل متعدد فردی، خانوادگی و محیطی است. جنسیت نیز به عنوان یکی از عوامل مرتبط با سازگاری که در برخی پژوهش ها مورد بررسی قرار گرفته، نتایج متفاوتی بدنبال داشته است که این امر نیز می تواند حاکی از تجارب متفاوت افراد در طول زمان باشد که تفاوت های فردی را در سازگاری آنها پدید آورده است.

لذا در تبیین نتیجه این پژوهش می توان رشد اجتماعی زنان، اجتناب از تنهایی و انزوا، تمایل به کسب مقبولیت اجتماعی و تمایل آنان به برقراری ارتباط نزدیک و صمیمی با دوستان و خانواده، به منظور کسب حمایت آنها(کتل، 1998)، را از جمله علل موثر بر سازگاری بیشتر دختران نسبت به پسران دانست. همچنین نتایج مطالعه حاضر نشان داد که دختران از سازگاری اجتماعی بالاتری نسبت به پسران برخوردارند (P<0/05). نتیجه گیری خانواده بعنوان كوچكترين واحد اجتماعي، اساس تشكيل جامعه و حفظ عواطف انساني است و هر گونه نارسايي در عملكرد خانواده تاثيرات نامطلوبي در بهنجار نمودن فرزندان ايجاد مي كند.

بيشترين افراد ناسازگار و مساله دار، وابسته به خانواده هاي آسيب ديده هستند و فرزنداني كه مربوط به خانواده هاي پر كشمكش مي باشند به سبب عدم برخورداري از آرامش رواني و عدم تمركز و آشفتگي بيشتر در معرض رفتارهاي ناسازگارانه قرار دارند. سازگاري از رفتار مفيد و موثر آدمي در تطبيق با محيط فيزيكي و رواني، به گونه اي است كه تنها با تغييرات محيطي همرنگي نكرده و به پيروي ناهشيار از آن كفايت نكند و خود نيز بتواند بر محيط تاثير گذاشته و آن را به گونه اي مناسب تغيير دهد، که این فرآیید تحت تاثیر عملکرد منفی خانواده می تواند دگرگون شود. از این رو می توان نتیجه گرفت که برای حل مشکلات و ناسازگاری فرزندان باید به دنبال ریشه ها و علل اجتماعی آن در محیط پرورشی اولیه یعنی خانواده بود.

و همچنین با توجه به اهميت نقش مهارتهاي خودکنترلی در تجربه حالت های روانشناختی و پیش بینی رفتارهای تحصیلی و اجتماعی ضرورت توجه به این عوامل در سازگاری دانش آموزان هر چه بیشتر احساس می شود.

کاربرد این مطلب:

نقد پایان نامه، آموزش روش تحقیق، منبعی برای فصل دوم پایان نامه، استفاده در بیان مسئله و پیشینه تحقیق و پروپوزال، استفاده در مقاله علمی پژوهشی، استفاده در تحقیق و پژوهش ها، استفاده آموزشی و مطالعه آزاد، آشنایی با اصول روش تحقیق دانشگاهی

 خرید آنلاین و دانلود فوری این پروپوزال (این پروپوزال در هیچ سایت مشابهی وجود ندارد) سال انتشار : 1403

69000 تومان

با نخفیف : 49000 تومان

انتخاب جدیدترین موضوعات پایان نامه روانشناسی، مشاوره و علوم تربیتی و انجام تخصصی پروپوزال(دانلود نمونه کار پروپوزال)::

شماره تماس: 09011853901
ارسال سریع پیام