مشخصات این پایان نامه:
موضوع پایان نامه: مقایسه سلامت روان و سازگاری زناشویی مادران کودکان اتیسم و مادران کودکان عادی 5 تا 12 سال شهرستان بندرعباس
اختلال اتیسم یکی از مشهورترین اختلالات فراگیر رشدی دوران کودکی است. مشخصه های اصلی اتیسم عبارت از رشد نابهنجار یا اختلال قابل توجه در ارتباط، تعامل اجتماعی و محدودیت چشمگیر فعالیت ها و علایق است.
منابع فارسی و لاتین: دارد
پژوهش های داخلی و خارجی: دارد
پیوست و پرسشنامه: دارد
فهرست مطالب: دارد
تعداد صفحه: 145
نوع فایل: word کد Psy275
برای دانلود فایل کامل این پایان نامه به ادامه مطلب بروید...

بخش هایی از فصل پنجم این پایان نامه:

این فصل در دو بخش تنظیم شده است که به تفصیل به آن ها پرداخته می شود. در بخش اول یافته های به دست آمده مورد بحث و بررسی قرار می گیرد. در بخش دوم به محدودیت های پژوهش اشاره خواهد شد و در نهایت پیشنهادهایی برای علاقه مندان به پژوهش در این زمینه ارائه می شود. 5-1 بررسی فرضیه های پژوهشی 5-1-1 بررسی فرضیه ی 1 بین سلامت روان مادران دارای فرزند عادی و اتیسم تفاوت وجود دارد.

نتایج پژوهش حاکی از این مطلب بود که سلامت روان مادران کودکان اتیسم به طور معناداری پایین تر از سلامت روان مادران کودکان عادی بود. علاوه بر این نتایج پژوهش در رابطه به خرده مقیاس های سلامت روان نیز نتایج مشابهی نشان داد به این ترتیب که در خرده مقیاس های نشانه های جسمانی، علائم اضطراب، اختلال در کنش اجتماعی و علائم افسردگی نیز مادران کودکان اتیسم نسبت به مادران کودکان عادی وضعیت نامناسبی داشتند.

این نتایج با نتایج به دست آمده در پژوهش های داخل ایران از جمله ریاحی و ایزدی (1389)، کیمیایی و همکاران (1389)، نریمانی و همکاران (1386)، موللی و همکاران (1392)، نریمانی و همکاران (2007) همخوانی دارد. ریاحی و ایزدی (1389) به این نتیجه رسیدن که سلامت روان مادران کودکان عادی بیشتر از مادران کودکان اتیسم می باشد. در مقایسه با پژوهش-های انجام شده در خارج از ایران نیز نتایج به دست آمده در این پژوهش با نتایج به دست آمده در پژوهش های تارابک (2011)، کارخام (1993)، دوندی وانی و ابود (2005)، ویدهایا وراجو (2007) و حسین و جویال (2007) همسو می باشند.

والکر (2000) نیز به این نتیجه رسید که استرس فرزند پروری در والدین کودکان اتیسم بیشتر از والدین کودکان عادی می باشد. در تبیین این نتایج باید گفت واقعیت این است که هیچ پدر و مادری دوست ندارد که فرزند نابهنجار ذهنی به دنیا آورد (فرناندز، 1977). اما وقتی این اتفاق افتاد، اولین واکنش عاطفی آن ها شوك و انکار است و مدتی طول می کشد تا برای والدین چنین کودکی بودن، آماده شوند؛ زیر ا این کودکان نسبت به سایر کودکان مشکلات رفتاری بیشتری همچون رفتارهای تکانشی، کج خلقی و پرخاشگری فیزیکی و مشکلات سلامت روان بیشتری دارند (هاجان و موریس، 2007).

وقتی والدین یک کودك اتیسم را به دنیا می آورند کارکردهای روان شناختی خانواده به هم می خورد که در سطح کلان، سلامت روان، پویایی و هدفمندی خانواده را تحت الشعاع قرار داده و در سطح خُرد نیز مهم ترین کارکردهای روان شناختی خانواده را همچون ابراز کردن، حل تعارض، استقلال، پیشرفت، تفریح و سرگرمی، ارزش های اخلاقی و مذهبی، ساختار و سازمان، رفت و آمد با اطرافیان، اتحاد، کنترل و حل مسئله تحت تأثیر خود قرار می دهد (کیمیائی، 1387).

وقتی والدین متوجه می شوند چنین فرزندی دارند، اولین واکنش عاطفی آن ها شوك و انکار است و مدتی طول می کشد تا به لحاظ عاطفی و جسمانی خود را والدین چنین کودکی بدانند. و این مسئله ممکن است بر سلامت روان والدین به خصوص مادران که ارتباط نزدیک تری با کودکان خود دارند تأثیر منفی داشته باشد. فرایند تولد کودک برای والدین لذت آور است گرچه این فرایند با مشقات و ناراحتی های فراوانی همراه است.

علی رغم مشکلات زیادی که والدین برای تولد فرزند خود متحمل می شوند باید گفت که امید به سالم بودن و طبیعی بودن کودک معمولاً احساس اعتماد در آنان ایجاد می کند و کودک خود را می پذیرند، ولی به محض آگاهی والدین از معلولیت فرزند خود، تمام آرزوها و امیدها به یأس مبدل می گردد و مشکلات شروع می شود. اولین شخصی که به طور مستقیم با کودک ارتباط برقرار می کند مادر است. مادر وقتی با فرزند معلول خود روبه رو می شود (به ویژه اگر اتیسم باشد) به علت نگهداری دائمی و نیاز به فراهم کردن شرایط ویژه رشد این کودکان و رویارویی با استرس هایی از جمله رفتارهای قالبی، مشکلات زبانی، قشقرق و نداشتن مهارت مراقبت از خود، باعث تضعیف کارکرد طبیعی مادر می شود. به همین خاطر است که میانگین اختلالات روانی در مادران کودکان استثنایی و به ویژه مادران دارای کودک اتیسم بالاتر از مادران دارای کودک عادی است. وجود کودک اتیستیک در خانواده، عامل فشارزایی است که ایجاد پاسخ های مقابله ای مداوم توسط والدین را ضروری می نماید.

اگر چه هر کودک با ناتوانی ویژه می تواند چنین مشکلاتی را داشته باشد، اما اختلال اتیسم چالش های ویژه ای را در خانواده به وجود می آورد. یکی از مهم ترین فشارهایی که والدین کودکان اتیستیک تجربه می کنند، نگرانی راجع به تداوم شرایط، پذیرش کم جامعه و حتی سایر اعضای خانواده نسبت به رفتارهای کودک اتیستیک و نیز شکست در دریافت حمایت های اجتماعی است (بندریکس و همکارن، 2006).

همچنین می دانیم که داشتن توقعات و انتظارات و عدم برآورده شدن این انتظارات موجب ناکامی و سرخوردگی افراد می شود بنابراین مادرانی که کودک معلول دارند در مدت 9 ماه بارداری، انتظار یک بچۀ سالم و با ویژگی های مورد نظر را دارند و حتی برنامه ریزی های متعددی در مدت این 9 ماه برای آیندۀ فرزند خود انجام می دهند و چه بسا بعد از این مدت کودکی که متولد می شود فرزند مورد نظر نباشد و در یک کلام نابهنجار یا نابینا و یا ناشنوا باشد.

لذا این حادثه موجبات احساس گناه و تقصیر، ناکامی و محرومیت ناشی از عادی نبودن کودک را در مادر ایجاد می کند که طبیعتاً غم و اندوه و افسردگی را به دنبال دارد. در مجموع این شرایط می تواند سبب گوشه گیری و عدم علاقه به برقراری رابطه با محیط و همچنین پایین آمدن عزت نفس و احساس خود کم بینی و بی ارزشی در مادر شود که پیامد عزت نفس پایین، بروز افسردگی در مادران کودکان استثنایی و به خطر افتادن سلامت روانی آن ها است.

در بسیاری از مواقع اجتماع، مردم، بستگان و نزدیکان می توانند منابع حمایتی خوبی برای کودک و خانواده او باشند. اما بسیاری از خانواده های دارای کودک اتیستیک از این که جامعه ی پیرامون و حتی نزدیکان آن هارویکرد شناختی منفی نسبت به آن ها و کودک دارند، رنج می برند. مردم ممکن است به کودک خیره شوند، مسائل مربوط به اختلال اتیسم را هرگز درک نکنند، ممکن است نگاه توأم با ترحم داشته باشند و یا خانواده را مقصر مسئله کودک بدانند.

این ها مواردی است که مموجب عذاب و ناراحتی والدین می شود. بعضی از والدین پس از آگاهی به این واکنش ها از بردن کودک به بیرون از خانه و یا درون اجتماع نزد بستگان و فامیل اجتناب می کنند. آن ها سعی خواهند کرد از جامعه کناره گیری نمایند و مسائل را درون خانه انباشته نمایند. منزوی کردن خود و کودک بر ابعاد مختلف سلامت روانی تأثیر منفی خواهد گذاشت (رافعی، 1386). بنابراین، احساس گناه و شرمساری نخستین واکنش والدین کودکان نابهنجار است و اغلب می ترسند که دیگران پشت سرشان حرف بزنند، آنان را متهم و مورد تمسخر قرار دهند و آنان را به لحاظ ژنتیکی یا کوتاهی در مراقبت یا بی توجهی در تولد فرزندشان مقصر بدانند که این موارد همگی بیش از پیش سلامت روان آن ها را به مخاطره می اندازد. از آنجا که مادران تعامل بیشتری با فرزندان نابهنجار خود دارند و شاهد محدودیت های روزافزون آن ها بوده و شاید هم به دلیل حمایت گری افراطی آن ها (باراك و همکاران، 1988)، اضطراب زیادی را تجربه می کنند.

وقتی آن ها با والدین عادی مقایسه می شوند، در همۀ مؤلفه های سلامت روان والدین نابهنجار از والدین عادی فاصله محسوسی دارند (کارخام، 1993). از این رو، والدین از درك واقعیت حاکم بر شرایط فرزندشان عاجز مانده و واکنش های افراط و تفریطی همچون پنهان نمودن فرزند نابهنجار (چون فرزندشان آن طور که می خواستند کودکی سالم و بی نقص نیست) و بهت، ناباوری، حیرت، یأس و ناامیدی از خود نشان می دهند؛ زیرا آن ها نمی توانند چیزی را تغییر دهند.

همچنین، واکنش های دیگری همچون فرضیۀ حمایت گری افراطی (باراك، 1998) و وابسته نمودن کودك به خود و تبدیل خود به یک خدمت کار که همۀ وظیفه اش رفع نیازهای کودك است، از جمله موارد دیگر است. همچنین در تبیین این نتابج می توان به نظریه ی راجرز استناد نمود. راجرز معتقد است که افراد دارای سلامت روان فاقد نقاب، ماسک هستند و با خودشان رو راست هستند. چنین افرادی آمادگی تجربه را دارند. حال که مادران این کودکان ممکن است نتوانند با وضعیت فرزندشان کنار بیایند و به انکار کردن یا پنهان کردن فرزند اتیستیک خود اقدام نمایند بر سلامت روان آنان تأثیر منفی داشته باشد.

این ها را می توان به منزله ی تبیینی در جهت کمتر بودن سلامت روان مادران کودکان اتیستیک نسبت به مادران کودکان عادی دانست. 5-1-2 بررسی فرضیه ی 2 بین سازگاری زناشویی مادران دارای فرزند عادی و اتیسم تفاوت وجود دارد. نتایج به دست آمده در پژوهش حاضر نشان دهنده ی سازگاری زناشویی کمتر مادران کودکان اتیسم نسبت به مادران کودکان عادی بود. همچنین نتایج نشان داد که در خره مقیاس های رضایت زناشویی، همبستگی زناشویی و توافق زناشویی نیز مادران کودکان اتیسم نسبت به مادران کودکان عادی در وضعیت پایین تری قرار دارند.

اما در خرده مقیاس ابراز محبت تفاوت مشاهده شده بین مادران کودکان اتیسم و مادران کودکان عادی معنادار نبود. در مقایسه نتایج پزوهش حاضر با نتایج به دست آمده در داخل ایران نتایج این تحقیق با نتایج پژوهش های خرم آبادی و همکاران (1388) و ملاباشی (1382) هماهنگ بود. در خارج از ایران نیز تارابک (2011)، رودریا، مورگان و کافکن (2002)، روش (2005)، ولفزبرگر (2001) و تانیلا، کوکانون و ژاروبلین (2005) نتایجی مشابه با نتایج پژوهش حاضر به دست آوردند.

در تبیین این نتایج می توان اظهار نمود که داشتن فرزند مبتلا به اتیسم بر عقاید، باورها، افكار و احساسات والدین این كودكان تأثیر قابل ملاحظه ای دارد تا جایی كه والدین چنین كودكانی احساسات مختلفی از جمله سردرگمی، تلخ كامی، تكذیب و انكار، افسردگی، ناامیدی و بسیاری از احساسات منفی متفاوت را تجربه می كنند كه این خود بر روابط زناشویی و رفتار سرسختانه والدین این کودکان تأثیر منفی می گذارد و در نهایت باعث سازگاری زناشویی كمتر والدین کودکان كودكان اتیسم نسبت به والدین کودکان عادی می گردد.

تحت تأثیر قرار گرفتن رضایت زناشویی به عنوان متغیر وابسته از عوامل و متغیرهای مستقل متعدد، شاید وجود كودك اتیسم به عنوان متغیر مستقل رضایت زناشویی والدین را تحت تأثیر منفی قرار می دهد. با توجه به این كه خانواده های دارای كودكان اتیسم با سایر خانواده ها متفاوت هستند و در حین رشد و تحصیل كودك خود دچار مشكلات متعددی در مورد فرزند خود می شوند و سبب می-شود كه از نظر روانی دچار احساس عذاب وجدان شوند كه این امر آرامش روانی والدین آن ها را به هم می زند و سبب افت و پایین آوردن سازگاری زناشویی در آن ها می گردد و اغلب واكنش های رایج این والدین در قبال كودك خود طیف وسیعی از غم و اندوه تا احساس درماندگی را شامل می شود (معتمدین و همکاران، 1387).

کاربرد این مطلب:

نقد پایان نامه، آموزش روش تحقیق، منبعی برای فصل دوم پایان نامه، استفاده در بیان مسئله و پیشینه تحقیق و پروپوزال، استفاده در مقاله علمی پژوهشی، استفاده در تحقیق و پژوهش ها، استفاده آموزشی و مطالعه آزاد، آشنایی با اصول روش تحقیق دانشگاهی