مشخصات این پایان نامه:
موضوع پایان نامه: مقایسه سبک های والدینی،کیفیت زندگی و ابعاد شخصیت سرشت ومنش در افراد مبتلا به اختلال هویت جنسی و افراد بهنجار
با شناسایی سبک های والدینی افراد مبتلابه اختلال هویت جنسی احیانا میتوان در مورد پیشگیری از بروز اختلال یا حداقل برخورد مناسب با افراد مبتلا ،به والدین آموزشهایی ارائه داد.همچنین با شناخت نقاط ضعف در ابعاد کیفیت زندگی این بیماران،درمانگران می توانند برای بهبود کیفیت زندگی آنان راهکارهایی بیندیشند.
منابع فارسی و لاتین: دارد
پژوهش های داخلی و خارجی: دارد
پیوست و پرسشنامه: دارد
فهرست مطالب: دارد
تعداد صفحه: 166
نوع فایل: word کد Psy272
برای دانلود فایل کامل این پایان نامه به ادامه مطلب بروید...

بخش هایی از فصل پنجم این پایان نامه:

در اين فصل به بررسي يافته هاي پژوهشي بر اساس تجزيه و تحليلهاي آماري و سوالهاي پژوهشي پرداخته شده است و نتايجي كه از اين پژوهش به دست آمده است با نتايج تحقيقات انجام شده در داخل و خارج كشور مقايسه گرديده است.

همچنين در پايان به بيان پيشنهادها و محدوديتهاي پژوهش پرداخته شده است. خلاصه: پژوهش حاضر با هدف مقايسه سبك هاي والديني، كيفيت زندگي و ابعاد شخصيتي سرشت و منش در بيماران مبتلا به اختلال هويت جنسي و جمعيت بهنجار انجام شده است.

حجم نمونه مورد بررسي 80 نفر ميباشد كه با روش نمونه گيري هدفمند و از طريق همتاسازي انتخاب شده اند. و داده ها از طريق پرسشنامه هاي فرزندپروري يانگ (‎YPI)، مقياس كيفيت زندگي(SF-36) و پرسشنامه شخصيت سرشت و منش كلونينجر (TCI) جمع آوري گرديد و سپس مورد تحليل آماري قرار گرفت. نتايج به دست آمده اينك مورد تجزيه و تحليل قرار ميگيرد.

بحث و نتيجه گيري:

فرضيه اصلی شماره 1 بين افراد مبتلا به اختلال هويت جنسي و افراد بهنجار در سبک های والدینی تفاوت معني داري وجود دارد. با توجه به داده هاي جدول 4-4 بين افراد مبتلا به اختلال هويت جنسي و بهنجار در سبک های والدینی تفاوت معني داري در مؤلفه محروميت عاطفي، آسيب پذیری و ايثار وجود دارد. چنان كه ميانگين محروميت عاطفي در بيماران بيشتر از گروه بهنجار بوده است و ميانگين آسيب پذیری و ايثار در گروه بهنجار بيشتر از افراد بيمار گزارش شده است.

بخش اول اين نتايج با يافته هاي پژوهش گامزگيل و همكاران (2013) ، سيمون و همكاران (2011)، زاكروبرادلي (1995) و پاكروبار( 1982) و همسو مي باشد. در رابطه با اينكه مادر كودكان مبتلا به اختلال هويت جنسي از لحاظ عاطفي در دسترس نبوده اند و اغلب كودكان مبتلا به اختلال هويت جنسي، دلبستگي ناايمن داشته و اين مسئله بر تنظيم عاطفي آنها تأثير نداشته است. همچنين افراد مبتلا والدين خود را كم عاطفه تر و كنترل كننده تر در طول دوره كودكي خود نسبت به گروه كنترل توصيف كرده اند و هر دو گروه مبتلایان به اختلال هویت جنسی نسبت به گروه كنترل محروميت هيجاني بيشتري نسبت به گروه كنترل تجربه كرده اند.

اما بخش دوم نتايج اين فرضيه مبني بر اينكه ميانگين مؤلفه آسيب پذیری و ايثار در افراد سالم بيشتر از افراد بيمار مي باشد ناهمسو مي باشد. البته چنين نتيجه اي در پژوهش هاي ديگر كسب نشده. نتايج بدست آمده چنين تبيين مي شود كه طبق آنچه يانگ در رابطه با شيوه هاي فرزند پروري بيان مي دارد، سبك فرزند پروري محروميت عاطفي يا هيجاني، الگوهايي است از والدين كه بچه ها را از هيجان هاي طبيعي خود محروم مي كند و منعكس كننده والديني است كه از طرحواره محروميت هيجاني بيشتر استفاده مي كنند و در نتيجه در پرورش هيجان هاي طبيعي فرزندانشان با شكست مواجه مي شوند.

محروميت هيجاني در حوزه طرحواره طرد و بريدگي قرار دارد و افرادي كه چنين طرحواره هايي دارند نمي توانند دلبستگي هاي ايمن و رضايت بخشي با ديگران برقرار نمايند. چنين افرادي معتقدند نياز آنها به ثبات و امنيت، محبت و عشق و تعلق خاطر برآورده نخواهد شد و خانواده هاي آنها معمولا سرد، بي عاطفه و طرد كننده مي باشند. چنين افرادي دوران كودكي تكان دهنده اي داشته اند و در بزرگسالي تمايل دارند به گونه اي نسنجيده و شتابزده از يك رابطه خود آسيب رسان به رابطه اي ديگر پناه ببرند يا از برقراري روابط بين فردي اجتناب كنند (يانگ و همكاران، 1386).

مي توان گفت وقتي والدين بخصوص مادر در سال هاي اوليه زندگي كودك غير حساس و غير پاسخگو باشد و به هيجانات كودك توجهي نكند كودك را در وضعيتي يا سطوحي از استرس و پريشاني قرار مي دهد كه با اين كار سيستم دلبستگي كودك غيرفعال مي شود و اين با سطوح پايين عاطفه و اجتناب از روابط نزديك مطابقت مي كند. همچنان كه پژوهش ها نشان مي دهد برخي افراد مبتلا به اختلال هويت جنسي در دوران كودكي خود روابط دلبستگي ناايمني را تجربه كرده اند (بشارت و همكاران، 1391).

بروز هويت جنسي مخالف از دو يا سه سالگي كودك براي والدين او قابل درك و پيش بيني نيست اين مسئله در پذيرش نسبت به كودك و وجود يك رابطه عاطفي مستحكم و پايدار ميان او و والدين بخصوص مادر اختلال ايجاد مي كند و نهايتا مادران اين كودكان ممكن است خود دچار مشكلات رواني باشند كه نتوانسته اند هيجانات خود را تنظيم كرده و به هيجانات كودكان نيز توجه كنند.

همچنين بروز رفتارهاي مربوط به جنس مخالف در كودكان مبتلا به اختلال هويت جنسي، طردكنندگي و رفتارهاي سرد والدين را تشديد مي كند. عدم پذيرش نسبت به رفتارهاي كودك، تلاش عمدي والدين براي ناديده گرفتن برخي رفتارهاي كودك به اميد حذف شدن آن رفتارها از جمله مواردي است كه علاوه بر ايجاد مشكلاتي براي والدين، كودك را از پيوندهاي عاطفي قوي در سال هاي اول زندگي محروم مي كند.

بنابراين منطقي به نظر مي رسد كه اكثر افراد مبتلا به اختلال هويت جنسي، محروميت عاطفي را به مراتب بيشتر از افراد به هنجار تجربه كرده اند. در رابطه به ميانگين بالاتر مؤلفه هاي ايثار و آسيب پذيري در گروه سالم نسبت به بيماران مي توان چنين تبيين كرد كه ممكن است در رابطه با آسيب پذیری، که به معنای ترس افراطی از وقوع فاجعه یا آسیب میباشد ، نگرانی دایمی، مشخصه اصلی چنین والدینی میباشد، اینان بر این باورند که آسیب و خطر بسیار نزدیک و محتمل است و این باور ممکن است موجب احتیاط افراطی فرد و محافظت بیش از حد از خود شود.همچنین ممکن است چنین مادران نگرانی، بازداري رفتاري بيشتري نسبت به مادران بيماران ، در رابطه با دوری از هر آنچه موجب آسیب و خطر میگردد داشته باشند و یکی از این آسیب ها انجام رفتارهای جنس مخالف ممکن است باشد.

همانطور كه فرويد مي گويد ، كودك به هنگام تولد دو جنسيتي است و اين رفتارهاي والدين هست كه او را به سمت جنسيتي كه هست سوق مي دهد. توانايي والدين در شكل گيري رفتارهاي جنسي كودكان هنوز روشن نيست، گرچه در تحقيقات گذشته روشن شده است كه واكنش والدين نسبت به رفتارهاي كودكان مثبت است در حالي كه نسبت به رفتارهايي كه مختص جنس مخالف است واكنش منفي از خود بروز مي دهند(فاگوت ولینباخ، 1989).

بنابراين ممكن است گروه بهنجار در كودكي رفتارهاي جنس مخالف را داشته اند اما بازداري افراطي پدر و مادر راه آنان را در اين مسير كاملا سد كرده است. همچنان كه ميچل (1991) به اين نتيجه رسيد كه مادران داراي فرزند پسر مبتلا به اختلال هویت جنسی نسبت به ساير كودكان گروه كنترل فرزندان خود را در بروز رفتارهاي زنانه، نسبت به بروز رفتار مردانه بيشتر مورد حمايت قرار مي دهند. بنابراين غيرمنطقي نخواهد بود كه بپذيريم آزاد گذاشتن كودكان از نظر بروز رفتارهاي جنسي در طي مدت طولاني باعث تثبيت آن رفتارها و شكل گيري هويت جنسي خواهد شد.

در رابطه با مؤلفه ايثار، كه به معني مسئوليت افراطي در رابطه با ديگران و عدم توجه به نياز هاي خود مي باشد. طبق پژوهش ريچكبوار و دبوو (2010) كه اظهار كرده اند طرحواره ايثار به عنوان طرحواره ناسازگار قلمداد نمي گردد. ممكن است بتوان چنين تبيين كرد كه ميانگين گروه بهنجار كه در مؤلفه ايثار بيشتر از بيماران مي باشد مي بايست آن را با مؤلفه هاي ديگر نيز هم راستا قرار داد و مقايسه كرد و همانطور كه محروميت هيجاني در اين افراد كمتر از گروه بيمار مي باشد به نظرمیرسد كه نقش ايثار، نقش منفي در زندگي آنان نبوده يعني پدر و مادر مسئوليت هاي كودك را بر عهده مي گرفتند، به نيازهاي كودك و ديگران بيش از نيازهاي خود توجه مي كردند اما كودك را از هيجانات طبيعي خود محروم نمي كردند و به هيجانات او نيز توجه مي شده است.

شايد به اين دليل باشد كه اثر منفي ايثار كاهش يافته و در جهت مثبت قلمداد شده است. هرچند به دليل نبود تحقيقاتي مشابه اين پژوهش تبيين قطعي و روشني نمي توان از آن داشت و مي بايست عوامل فرهنگي نيز بررسي شود زيرا كه ايثار در جامعه ما از طرف والدين ارزش محسوب مي شود. فرضیه اصلی شماره 2 بین ابعاد سرشت و منش در افراد مبتلا به اختلال هویت جنسی و بهنجار تفاوت معنی داری وجود دارد.

همان طور که داده های جدول 4-5 نشان می دهد، هیچ یک از ابعاد سرشت و منش در بین این دو گروه از تفاوت معنی داری برخوردار نیستند که این نتایج با پژوهش های گامزگیل و همکاران (2013)، نوریان و همکاران (1387) و کارن و آرچر (1997) و همچنین با پژوهش مدیر و دتیش (1996) همسو می باشد به این صورت که پروفایل شخصیتی افراد مبتلا به اختلال هویت جنسی نزدیک به افراد بهنجار می باشد و حتی اگر در این پژوهش ها ، نیمرخ شخصیتی گروه بیماران با گروه بهنجار متفاوت بوده است به لحاظ آماری معنی دار نمی باشد چون نمرات در محدوده بهنجار قرار دارد. مطالعاتی که تاکنون انجام شده به طور عمده وجود آسیب شناسی روانی را بررسی کرده اند و ابزار روان سنجی بیشتری که در ارزیابی بیماران مورد استفاده قرار گرفته است، پرسشنامه ام ام پی آی و ام ام پی آی دو بوده است. به طور خاص، مطالعات متعددی نشان داده که افراد مبتلا به اختلال هویت جنسی، با استفاده از این ابزار، عاری از آسیب شناسی روانی بوده اند (گامزگیل و همکاران، 2013).

دو مطالعه دیگر نیز با استفاده از مصاحبه بالینی ساختار یافته و پرسشنامه شخصیت آیزنگ، برای ارزیابی ایجاد شخصیت در مبتلایان به اختلال هویت جنسی نیز تفاوت معنی داری با افراد بهنجار مشاهده نکرده اند (بوزکورت و همکاران، 2006 به نقل از محمدی و همکاران،1379). بنابراین صفات شخصیت پاتولوژیک ممکن است در بین ترانسکسچوال ها نسبت به گروه بهنجار در محدوده بهنجار باشد.

این نتایج نشان می دهد که سطح پایینی از آسیب شناسی روانی در این افراد وجود دارد و ویژگی های شخصیتی مشابه در این افراد و گروه سالم دیده می شود. هرچند این یافته ها با برخی پژوهش ها ناهمسو می باشد و برخی اختلالات به طور معنی داری در مبتلایان به اختلال هویت جنسی مشاهده شده است. البته طبق آنچه که بلانچارد استینر(1990) بیان می دارد،نوجوانان مبتلا به اختلال هویت جنسی معمولا سه گروه می شوند: گروهی که در دوزخی از تمایلات شدید به رفتار جنس مخالف باقی می ماند .گروهی دیگر که بزرگتر هستند حالت فعالتری به خود گرفته و در جهت رفتارهای جنس مخالف عمل می کنند و رضایت بهتری دارند و گروه سوم گروهی که دایما دچار انزواطلبی و طرد از اجتماع هستند و در فعالیتهای نرمال نوجوانی شرکت نمی کنند.

بنابراین باید این را نیز مد نظر قرار داد که شرایط موجود افراد بیمار چگونه می باشد. آیا پیگیر جلسات روان درمانی هستند و از حمایت خانواده و دوستان برخوردار می باشند؟ و یا این که علاوه بر مسئله موجود که تغییر جنسیت است، با مسائلی چون طرد خانواده و دوستان، مسائل اقتصادی و اجتماعی نیز روبرو هستند که این ها در پیچیدگی زندگی و ایجاد اختلالات شخصیت می تواند مؤثر باشد. آزمودنی های این پژوهش تقریباً از منابع حمایتی خوبی برخوردار بودند و برخی هورمون درمانی را شروع کرده و در جلسات گروه درمانی شرکت می کردند.

البته این نکته نیز قابل ذکر است که ممکن است پاسخ ها در جهت این باشد که توسط درمانگر تائید شده و مجوز عمل را دریافت کنند. فرضیه اصلی شماره 3 بین کیفیت زندگی در افراد مبتلا به اختلال هویت جنسی و بهنجار به طور معنا داری تفاوت وجود دارد. بر اساس جدول 4-6، هیچ کدام از مؤلفه های کیفیت زندگی در بین افراد مبتلا به اختلال هویت جنسی و بهنجار جز مولفه عملکرد اجتماعی تفاوت معنی داری را نشان نمی دهد.

کاربرد این مطلب:

نقد پایان نامه، آموزش روش تحقیق، منبعی برای فصل دوم پایان نامه، استفاده در بیان مسئله و پیشینه تحقیق و پروپوزال، استفاده در مقاله علمی پژوهشی، استفاده در تحقیق و پژوهش ها، استفاده آموزشی و مطالعه آزاد، آشنایی با اصول روش تحقیق دانشگاهی