مشخصات پروپوزال:
موضوع پروپوزال پایان نامه: مقایسه طرحواره های ناسازگار و نظم جویی شناختی هیجانی در افراد مبتلا به پرخوری، کم خوری و عادی
منابع فارسی و لاتین: دارد
تعداد صفحه: 24 صفحه
نوع فایل: word شماره 77
برای دانلود این پروپوزال باکیفیت به ادامه مطلب بروید...

اختلالات خوردن با آشفتگی و به هم خوردن رفتارهای متعادل مرتبط با تغذیه گفته می شود که در آنها اختلالات بارزی در افکار و تصورات فرد نسبت به غذا ها و خویشتن-بخصوص وزن بدن- به وجود می آید (کلین و والش ، 2004).

شایعترین این اختلالات، پر خوری عصبی و بی اشتهایی عصبی است (سادوک و سادوک، 2003؛ ترجمه رضاعی،1391). همچنانکه در DSM-5 آمده است پرخوری عصبی سه ویژگی اصلی دارد: دوره های مکرر پرخوری، رفارهای جبرانی نامناسب مکرر برای پیشگیری از افزایش وزن بدن، و ارزیابی خود بی جهت تحت تاثیر شکل و وزن بدن قرار دارد. بی اشتهایی عصبی نیز سه ویژگی اصلی دارد: محدودیت مصرف انرژی مداوم؛ ترس شدید از افزایش وزن یا چاق شدن، یا رفتار مداومی که در افزایش وزن اختلال ایجاد می کند؛ و اختلال وزن یا شکل بدن خود پنداشته (انجمن روانپزشکی آمریکا، 2013؛ ترجمه سید محمدی، 1393).

این دسته از اختلالات، عوارض تغذیه ای و روانی متعددی دارند (گلدن ، 2003). اختلالات خوردن امروزه خطر مهمی برای سلامت جسمی و روانی به حساب می آیند و تقریبا 8 درصد از کل ناراحتی ها یا اختلالات خوردن کلینکی را به خود اختصاص می دهند(کولینس ، 2005). در سبب شناسی اختلال های خوردن عوامل متعددی از قبیل زیست شناسی، روان شناختی و محیطی ذکر کردند. یکی از این عوامل عوامل محیطی و خانوادگی است، گرچه هیچ مجموعه خانوادگی خاصی برای این اختلال توصیف نشده است معهذا شواهدی وجود دارد که مبتلایان به این اختلال روابط نزدیک نامناسبی با والدین خود دارند (کوپر ، روس و ترنر ، 2005).

بر همین اساس پژوهشگران معتقدند مطالعات آینده در زمینه سبب شناسی اختلالات خوردن، باید بر تجربیات گذشته و سطوح عمیق تر شناخت تاکید کنند (ویتوسک و هولون ، 1990). به دنبال آن، پژوهش های متعددی درباره نقش طرحواره های ناسازگار اولیه در بی اشتهایی و پر اشتهایی روانی انجام شد. به طور کلی این یافته ها نشان داد، زنان مبتلا به بی اشتهایی و پر اشتهایی روانی در مقایسه با زنان گروه شاهد، طرحواره ناسازگارتری درباره خود، دنیا و دیگران دارند(کوپر و هونت ، 1997؛ لنگ ، والر و توماس ، 1999؛ والر، دیکسون و اوهانیان ، 2000؛ جونز ، هریس و لیونگ ، 2005؛ لیونگ، 2007؛ یونیکا و تفلیجسیا ، 2007).

طرحواره های ناسازگار اولیه الگوهای هیجانی و شناختی خود-آسیب رسان هستند که در ابتدای رشد و تحول در ذهن شکل گرفته اند و در سیر زندگی تکرار شده و بر نحوه تعبیر و تفسیر تجارب و رابطه با دیگران تاثیر می گذارد (یانگ ، کلوسکو و ویشار ، 2003؛ ترجمه حمید پور و اندوز، 1386).

زمانی که این طرحواره ها فعال می شوند، می توانند بر ادراک، واقعیت و پردازش شناختی فرد اثر بگذارند (کرمیرا و همکاران، 2010). یانگ معتقد است که طرحواره ها به دلیل ارضا نشدن نیازهای هیجانی اساسی دوران کودکی به وجود می آیند که این نیازها عبارتند از دلبستگی ایمن به دیگران، خودگردانی، کفایت و هویت، آزادی در بیان نیازها و هیجان های سالم، خود انگیختگی و تفریح، محدودیت های واقع بینانه و خویشتن داری (یانگ و همکاران، 2004؛ ترجمه حمید پور و اندوز، 1394).

طرحواره ها مطابق با پنج نیاز تحولی کودک به پنج حوزه بریدگی و طرد ، خودگرادنی و عملکرد مختل ، محدودیت های مختل ، دیگر جهت مندی ، گوش به زنگی بیش از حد و بازداری مستقیم تقسیم شده اند که هر کدام شامل چند طرحواره می شوند. حوزه بریدگی و طرد شامل طرحواره های رهاشدگی/بی ثباتی، بی اعتمادی/بدرفتاری، محرومیت هیجانی، نقص/شرم و انزوای اجتماعی/بیگانگی است. حوزه خودگردانی و عملکرد مختل شامل طرحواره های وابستگی/بی کفایتی، آسیب پذیری نسبت به ضرر یا بیماری، خود تحول نیافته/گرفتار و شکست می باشد. حوزه محدودیت های مختل شامل استحقاق/بزرگ منشی، خویشتن داری و خود انضباطی ناکافی است. حوزه دیگر جهت مندی شامل طرحواره های منفی گرایی/بدبینی، بازداری هیجانی، معیارهای سرسختانه/عیب جویی افراطی و تنبیه می باشد (یانگ، 1999؛ ترجمه صاحبی و حمید پور، 1384).

 

شماره 77