در طول دهه گذشته مدیریت زنجیره تأمین و مدیریت فناوری اطلاعات، توجه زیادی از دست-اندرکاران و پژوهشگران را به خود جلب نموده است.
جزئیات بیشتر در ادامه مطلب + دانلود فایل مقاله


پیشینه داخلی و خارجی:
دارد
منابع فارسی:
دارد
منابع لاتین:
دارد
نوع فایل:
Word قابل ویرایش
تعداد صفحه:
41 صفحه
کد:
216 mg


توضیحات:

در طول دهه گذشته مدیریت زنجیره تأمین و مدیریت فناوری اطلاعات، توجه زیادی از دست-اندرکاران و پژوهشگران را به خود جلب نموده است. همانطورکه از تکنولوژی اطلاعات استنتاج می-شود، شرکت ها گرایش زیادی به یکپارچگی دارند؛ بنابراین یکپارچگی، تکنیکی موثر در زنجیره تأمین با تسهیم اطلاعات موثر در جهت بهبود عملکرد زنجیره تأمین حساس، تلقی می شود. (زو و پنتون،2007 ) شراکت بین سازمان ها، راهی معمول و موثر به جهت یافتن و باقی ماندن در بازار رقابتی است. این امر ممکن است در میان گستره اجتماع، اقتصاد، خدمات و تکنیک های ارتباطی حادث شود. (منزر2000 و همکاران)

طبق نظر (پرسون و هاکانسون 2004)، ما می توانیم حداقل 3 روند متفاوت در پیشرفت راه حل های لجستیک در صنعت در سال های گذشته شناسایی کنیم. ابتدا افزایش یکپارچه سازی در فعالیت های لجستیک در خلال شرکت با هدف کاهش هزینه هایی است معلوم شده نیازمند هماهنگی نزدیک تر و همکاری با تأمین کنندگان و مشتریان است. دومین مشخصه تمایل به وجود آوردن سیستم تأمین موجودی، افزایش تخصص شرکت های خصوصی است. جایگزینی فعالیت های صنعتی از جمله فعالیت های لجستیک مثالی از این گرایش است.

در نهایت سومین روند، مربوط به تغییرات و نوآوری است. اهمیت واکنش به تغییر تقاضای بازار، شرکت ها را وادار می سازد تا هرچه بیشتر واکنش پذیر، سریع العمل و هوشمند باشند. شرکت ها بی-وقفه دگرگون شده و برای افزایش اثر بخش سازمان و رضایت مشتریان کلیدی تجدید ساختار می-کنند. کمبود منابع و شایستگی های مورد نیاز برای دستیابی بر موفقیت های رقابتی، مدیران شرکت ها را وادار می کنند که نگاهی عمیق تر به عملکرد و حیطه فعالیت شرکت های خود داشته باشند. حدود سازمانی برای ارزیابی امنیت، که چگونه منابع تأمین کنندگان و مشتریان می تواند برای خلق ارزش فوق العاده بکار رود. تلاش ها برای تنظیم اهداف و یکپارچگی منابع در حدو مرز شرکت برای بدست آوردن ارزش بالاتر به عنوان ابتکار مدیریت زنجیره تأمین شناخته شده است. (فاوست و مگنن 2002)

SCM می تواند به عنوان یکپارچه سازی فرآیند های کلیدی تجارت تعریف شود، از مصرف کننده نهایی به واسطه تأمین کنندگان اصلی که محصولات، خدمات و اطلاعات را تهیه می کنند و از این رو افزوده برای مشتریان و بقیه صاحبان سهام دارند (کوپر 1997)، با این حال، همه با این موضوع که یکپارچه سازی و همکاری نزدیک تر بهترین راه حل درهمه مسائل است، موافق نیستند. باسک و جوگا اعتقاد دارند که ما نیازمند تجدید ارزیابی در نگاه غالب بر مدیریت یکپارچه زنجیره تأمین هستیم و پیشنهاد می کنند که ایجاد دو قطب در استراتژی های زنجیره تأمین می تواند منتهی به تفکیک و بالا بردن یکپارچگی نیمه نسبت به یکپارچگی کامل شود. برای بعضی شرکت ها، یکپارچگی تنگاتنگ جوابگو می باشد. برای سایرین، یکپارچگی متمرکز باید به عنوان هدف در انتخاب حوزه های مدیریت زنجیره تأمین قرار گیرد، مثل مدیریت کیفیت و اندازه گیری عملکرد. در حالی که در بقیه حوزه ها کوشیدن برای یکپارچگی محدود، سودمند خواهد بود. طبق نظر آن ها بنظر می رسد، فشارهای همزمان مدیریت زنجیره تأمین به سمت جهت مخالفی باشد. (هارلند 2001)