تعاریف بیان شده در مورد ماهیت خستگی تقریباً به تعداد مقالات تجربی و ادبی که در این مورد نوشته شده است می باشند.
جزئیات بیشتر در ادامه مطلب + دانلود فایل مقاله


پیشینه داخلی و خارجی:
دارد
منابع فارسی:
دارد
منابع لاتین:
دارد
نوع فایل:
Word قابل ویرایش
تعداد صفحه:
36 صفحه
کد:
67 mg


بخشی از این مقاله:

هیل و پرکنیز (1985) پیشنهاد می دهند که خستگی هم از طریق یک عامل شناختی (یعنی، یکنواختی ذهنی ) و یک عامل عاطفی (یعنی، ناکامی) مشخص می شود، امّا هیچگونه عامل روانشناختی مشخصی برای این مسئله وجود ندارد. و همچنین عنوان می کنند که" فعالیت های جالب در فرد خشنودی هیجانی ایجاد می کند" و "فعالیت های ملال آور در فرد سطح بالایی از ناکامی ایجاد می کند." این محققان چنین استدلال می کنند که" هنگامی که تحریک و انگیزش به عنوان یکنواختی روحی استنباط می شوند و هنگامیکه رضایت خاطرمطلوب فرد به کمترین حد خود می رسد" خستگی افزایش می یابد و نتیجه ی آن حد بالایی از خستگی و فرسودگی است (هیل و پرکینز، 1985).

ماگینی (2000) در تأئید عقاید و نتایج کلی هیل و پرکنیز (1985) بیان داشته است که "خستگی هنوز درمحدوده ی تحقیقات آسیب شناسی روانی و زیست شناسی روانی قرار دارد،" واینکه" آسیب شناسی خستگی نیازمند تحقیقات دقیق تر در زمینه های مشخصی می باشد" (هیل و پرکینز، 1985). لیری و همکارانش (1986) همچنین خستگی را به عنوان تجربه ای روحی مرتبط با فرآیند های احساسی - شناختی بیان کرده اند. خصوصاً، در این تحقیقات بیان شده است که، میزان خستگیی که هر فرد آن را تجربه می کند مرتبط با میزان تلاش ذهنی وی برای حفظ تمرکز بر روی یک محرکی که عامل خستگی است مورد بررسی قرار گرفته است.

لیری و همکارانش (1986) بیان داشته اند که تلاش برای حفظ سطحی بهینه از انگیختگی، از طریق دنبال کردن محرک های فاقد جذابیت، برای شروع خستگی ضروری است، و این همان امری است که باعث تشخیص آن از بی علاقگی می شود. دیدگاه های بیان شده توسط لیری و همکارانش (1986) با جنبه هایی ازدیدگاه همیلتون (1983؛1981) که بعداً در دیدگاه رشدی مورد بحث قرار می گیرد شباهت هایی دارد.